نموده ، طوق اطاعتش در گردن طاعت مىكنند . پس اگر عنايت ازلى شامل حالش آمده باشد ، در مدت حيات ، نفايس علمى و ذخاير عملى به جزيره آخرت مىفرستد و حفره « 1 » گور را به معمورى رشك فردوس برين مىسازد . تا هنگام عزل از سلطنت حيات دنيوى در كمال جمعيت و راحت رحل اقامت و خلود در آن سر منزل تواند فرود آورد و به عيش و كامرانى به سر برد و اين توفيق رفيق را دولتمندى است كه چون اين شهسوار سمند همّت و سعادت عمارت دلها را كه بهترين آلتى است به جهت تعمير سراى خلود عادت سازد و مدام به كامجويى عباد اللّه ، كه موجب حصول مقاصد دارين است ، پردازد كه : « من كان فى حاجة اخيه كان الله فى حاجته » « 2 » . و للّه الحمد « 3 » كه اين شيوهء مرضيه كه از شيم طبيعى است يوما فيوما چون دولت دو جهانيش در زايد و مراقبت آيد اللهم ايّده و وفقه لما تحبه و ترضيه به حق الحق و اهله .
الفقرة العاشرة [ هر صفتى از صفات كمال مظهر اسمى از اسماء الله است ]
چون بعضى از مرعيات مذكور شد و اشعارى بر مزيت فضل آنكس كه متّصف به آن صفات است نموده ، سمت تحرير يافت ، اظهار آنكه « 4 » اين نعمتى عظمى و موهبتى است كبرى و شكر آن از همه نعمتى اتم است و اولى مىنمايد .
پوشيده نماند كه هركس كه متصف به صفتى از صفات كمال باشد ، او به حساب آن صفت مظهر اسمى است از اسماء الله يعنى ، آن اسم مربّى اوست . مثلا اهل بذل و سخا را اسم « الجواد » و « المعطى » و « الرزاق » و امثال اين اسماء به حسب تشخّص آن وصف در وى تربيت مىكند و ادراك معنى اين به تأمل شافى حاصل است . پس اگر در شخصى صفات متعدده باشد ، از اسماء متعدده فيض مىيابد . و اين تربيت
هامش
( 1 ) . مج : قصر گور .
( 2 ) . شرح شهاب الاخبار ، ص 195 . ترجمه قطب شاهى ، ص 41 .
( 3 ) . اساس : و للّه الحمد . الفقرة العاشر .
( 4 ) . رض و مج : صفات است موهبتى عظمى است .