تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
برنداشت . ندما حيران مانده ، پيش او رفتند و زبان توبيخ و اهانت گشادند كه اين زرى كه بر سر راه تو افتاده بود چرا برنداشتى كه چند روزى از آن آسايش كنى ؟ گفت كه نديدم . گفتند كه بر سر پلى چنين ظاهر بر پيش پاى تو افتاده بود و چشمهاى تو روشن است و علتى ندارد ، چون آن را نديدى ؟ گفت كه چون نزديك پل رسيدم ، به خاطرم گذشت كه از اين جاى تنگ آيا كوران چگونه گذرند ، پس چشم برهم نهادم و گذشتم تا حال كوران دريابم ؟ ندما چون اين سخن شنيدند ، زبان اعتراض از پادشاه دركشيدند و صدق قولش را تصديق نمودند و دانستند كه نعمت قابليت « 1 » و توفيق ادراك عطاياى شاهى در خور « 2 » حوصله هركسى نيست . بلى نيكبختى روشن ديده مىبايد كه خلعت توفيق اين مواهب بر قامت استقامت عملش راست آيد و هميشه به شكر آن عطايا اشتغال نمايد و به شكرانه آن حال قابل و ناقابل بپردازد و عموم التفات را وجهه « 3 » توجه سازد و نظر بر تعمير سراى جزا داشته به امداد خلق ، خود را ممنون داند . و كريمهء
« قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ »
« 4 » را هميشه « 5 » برخواند . اللّهم اجعله من الشاكرين و أيّده بمزيد التوفيق فى الدنيا و الدين .

انجام كلام

چون عنوان اين فقرات بعضى از مسائل بود ، اولى نمود كه انجام نيز به ذكر مسأله‌اى رود ، مناسب انجام ، و منه التوفيق و الاعتصام . بر آيينهء ضمير متفطّن خبير جلوه‌گر آنكه نفس انسانى را تا علم به شىء حاصل نشود ، حكم بر وجود آن به شىء نمىتوان كرد . پس وجود اشيا در نفس عبارت است از علم نفس به اشيا . و چون نفس انسانى از چيزى به علم خود متأثر شد و آن چيز در نفس حاصل آمد ، ديگر از تكرار آن چيز تأثيرى جديد او را پديد نمىآيد
هامش
( 1 ) . اساس : نعمت قابل است . ( 2 ) . مج : هركسى را درخور حوصله نيست . ( 3 ) . مج : « وجهه » ندارد . ( 4 ) . نساء ، 79 . ( 5 ) . مج : هميشه خواند .