تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 303

مساهمون:

ص٣٠٣
ازلى است و ظهورش در نشأت شخصى انسانى موقوف است و هرچه ازلى باشد وهبى است كه سابقهء كسب و استعداد را در آن مدخلى نيست . پس در مظهرى كه امر وهبى نباشد ، آن محل را سرزنش نشايد كرد . چه علم وارده الهى مخصص است و حكمت تخصيص باز راجع به علم قديم « يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد » و آنجا كه باشد بر « 1 » او شكر بىغايت واجب آيد كه حق - سبحانه و تعالى - به محض جود و لطف خويش او را مظهر آن صفت ساخته ، و از جمله عطاياى ازلى تكليف شرعى است . و نصايح علما كه در ازل چنان عطا فرموده كه فلان بنده به سبب تكليف شرع يا نصيحت فلان ناصح بدان صفت حسنه متّصف شود و از فلان امر قبيح « 2 » بازآيد ، پس وهم را جاى سؤالى نماند كه چون كمالات « 3 » وهبى است ، تكليف را چه فايده ؟ ! و از اظهر علامات وهب الهى قبول نصيحت است و تأثير سخن عالم در مستمع . و نشانهء عدم اين عطيّه ، قبول ناكردن و ناشنيده انگاشتن نصيحت علماست . چه نفس انسانى را استراق و انفعال طبيعى است . لهذا به صحبت نيكان و اجتناب از بدان مأمور است . و چون تأثر طبيعى از شخص به ظهور نرسد و از صحبت متأثر نشود ، بايد دانست كه در طبيعت انسانيتش نقص است كه موجب آن شده كه عطيّه الهى را قابل نيامده . چنانچه مشهور است كه پادشاهى بود و برادرى فقير داشت و گاهى التفات به حال او نمىگماشت و هرگاه كه وزراء و اعيان در آن معنى عرض كردندى ، فرمودى كه او ناقابل است . تا وقتى بعضى از ندماء فرصت يافته ، به موقف عرض رسانيدند كه همانا خاطر شريف پادشاه راغب به عطا كردن نباشد و ناقابلى او را بهانه سازد . فرمود كه من به شما به درهء زر مىدهم كه در سر فلان پل كه رهگذر اوست و آنجا چيزى از نظر غايب نمىشود بيندازيد و از دور ناظر باشيد تا او بر آن بگذرد و حقيقت سخن من بر شما ظاهر آيد . ندما چنانچه مأمور بودند ، عمل نمودند . آن بيچاره در همان لحظه رسيد و از آن پل گذشت و آن بدره كه بر سر راهش افتاده بود ،
هامش
( 1 ) . مج : آنجا كه باشد كه شكر . ( 2 ) . اساس « قبيح » ندارد . ( 3 ) . اساس : وهبى تكليف .