تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
و چون غرض از بذل و عطا ادخال سرور است در دل مؤمن ، پس آن را به منت و اهانت و خوارى و استماع غير كه موجب خفّت حال مؤمن است ، در نظرها ابطال نبايد نمود كه
« لا تُبْطِلُوا صَدَقاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَ الْأَذى »
« 1 » و تا بتوان در اخفاى آن بايد كوشيد كه :
« وَ إِنْ تُخْفُوها وَ تُؤْتُوهَا الْفُقَراءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ »
« 2 » و اگر از روى بشاشت و رغبت و خوشحالى به توفيق اين نعمت برسانند و كرده را ناكرده و داده را ناداده انگارند ، هر آيينه به مزيد فضل مقرون خواهد بود و از جمله فوائد آن در دنيا طول عمر است . و اين ضايع روزگار از بعضى از اكابر سادات استماع نمود كه در شيراز دو مرد بقّال با يكديگر به عهد امانت و راستى پيوسته بودند و كمر وفاى عهد بر ميان مشاركت بسته ، اموال ايشان در تجارت متمايز نبود و اختلاف در امور بر مذهب اتحادشان جائز نه . در پايمردى حوايج خلق يد بيضا مىنمودند و در معركه امداد ضعفا گوى از اقويا مىربودند . لهذا روز بروز نهال مال ايشان روى در نموّ و ازدياد داشت و بر چهرهء حال صلاح مال ايشان يوما فيوما مشاطهء عزّت و رفاهيت خال فلاح و رشاد مىنگاشت تا وقتى از اوقات يكى از ايشان بر ديگرى آيهء
« هذا فِراقُ بَيْنِي وَ بَيْنِكَ »
« 3 » خواندن آغاز كرد و در بيگانگى بر روى يگانگى باز كرد . آن ديگر از سبب اين ، سؤال نمود ، جواب داد كه در اين مدت هميشه مىديدم كه موران تمام روز از بيرون دكان دانه در دهان گرفته ، به درون مىآوردند ، امروز خلاف آن به نظر در آمد . دانستم كه نادانسته خيانتى رفته كه بركت برخاسته ، پس جدايى اولى است تا هريك به عمل خود درمانيم و شآمت در ديگرى سرايت نكند . آن شريك گفت تأمّلى بايد نمود تا بيابيم كه به غفلت چگونه امرى وقوع يافته كه موجب اين حالت شده ، شايد كه توبه توان كرد . بعد از انديشهء بسيار به خاطرش رسيد كه روزى چند
هامش
( 1 ) . بقره ، 264 . اصل : و لا تبطلوا . . . . ( 2 ) . همان . ( 3 ) . كهف ، 79 .