كه الشفقة على خلق الله است چنان بر صحيفه اعلام مىنگارد كه اين صفت انبياء و كمّل اولياست و كسى كه بدين نعت منعوت است ، او مظهر اسم الرحمن است يعنى ، اين اسم شريف مربى اوست . و از غايت شفقت بر خلق وقتى كه دندان مبارك حضرت رسالت پناه - صلّى اللّه عليه و على آله و سلم - شهيد « 1 » شده بود ، مىفرمود كه « اللّهمّ اهد قومى فانّهم لا يعلمون » « 2 » تبارك الله از اين اشفاق كه هم دعاى هدايت قوم مىفرمايد و هم عذر تقصير ايشان بيان مىنمايد كه ايشان نمىدانند . و همين خبر جهت تعليم امت كافى است اگر ديدهء ادراكشان به كحل الجواهر بصيرت منور باشد . و آنچه در كتب اخلاق و معاملات مفصل شده ، همه مضمون همين يك سخن است . و اينكه جمعى نسبت با ناملايم به حسب طبع يا غير طبع در صدد آزار مىشوند ، از كمال انسانى خارج است ؛ زيرا كه امر به شفقت بر جميع خلق از ساير حيوانات نيز وارد است و ثمرات بسيار بر آن مترتب ؛ چنانچه در كتب مير سلاطين مذكور است كه پدر سبكتگين مردى بود كه اكثر اوقات قوت عيالش از شكار به هم مىرسيد و از متاع دنيوى چندان تمتّعى نداشت . اتفاقا روزى به واسطهء مشغولى بعد از نيمروز به منزل آمده و اطفالش طلب قوت كردند . ضرورت شد كه به عزم صيد راه صحرا پيش گرفت و بعد از تردد بسيار ماده آهويى را ديد كه بچهء كوچكى همراه داشت . اسب برانگيخت و همّت بر صيد آن گماشت ؛ به آهو نرسيد ، اما بچهاش [ را ] بهواسطهء كوچكى و ماندگى به دست آورد و به همان اكتفا نموده ، راه مراجعت پيش گرفت . چون آهو ، بچهء خود را گرفتار ديد ، به اضطراب در پى او دويدن گرفت . آن سوار مىراند و آهو فريادكنان بر عقب تا به حوالى شهر دررسيد .
آهوى بيچاره را تاب نماند و عنان صبر از كف توان كشيده ، خود را به زيردست و پاى اسبش درافكند و هر سو بر خاك مىغلتيد و از غايت اضطراب مىتپيد . سابقهء عنايت ازلى صياد توفيق را به صيد آن سوار شكارافكن فرستاد تا وحشى طبيعتش
هامش
( 1 ) . كذا « شهيد » .
( 2 ) . مجمع البيان ، ج 2 ، ص 424 . نور المبين ، ص 83 .