است مثل او عظيم و عقل را ميسّر نيست كه به خود تعيين اجر آن نمايد ، حق - سبحانه و تعالى - از آنجا كه غايت لطف و مرحمت اوست بر بندگان ، نخواست كه مطلقا اجر نبوت آن حضرت از امتش ادا نشود ؛ پس در مواضع متعددهء از كلام « 1 » مجيد بيان آن فرمود كه :
« قُلْ لا أَسْئَلُكُمْ عَلَيْهِ أَجْراً إِلَّا الْمَوَدَّةَ فِي الْقُرْبى »
« 2 » . و از اينجا معلوم شد كه مودّت ذوى القربى را پايهء علياست از عظمت . پس چون موفقى در اين امر غايت اهتمام مرعى دارد و خشنودى آن حضرت - صلّى اللّه عليه و آله و سلم - حاصل « 3 » آيد و فوائد آن « 4 » در دين دنيا دريابد .
و اين حكايت مشهور است - و العهدة على النقلة - كه عزيزى بر سر تربت امير مغفور تيمور تلاوت قرآن مىكرد . يكى از اكابر علماى وقت كه در رعايت شرع شريف بر مقتضاى علم ، علم افروخته بود و رداى كمال بر دوش اعمال انداخته ، قارى را زجر و توبيخ نمود كه بر سر گور اين ظالم كه چندين خلق را به ناحق كشته ، چه تلاوت مىكنى ؟ شب در واقعه ديد كه آفتاب اوج وجود و مشرق لطف وجود محمّد مصطفى - صلّى اللّه عليه و على آله و سلم - از افق ظهور به نور حضور تابان است « 5 » و امير تيمور در خدمت شريفش چون علم بر پاى ايستاده ! اين عالم پيش آمد و سلام كرد . آن حضرت روى مبارك از او گردانيد . باز به مظنّهء آنكه شايد كه سلامش تشريف وصول « 6 » به سامعهء شريفه نيافته باشد ، از جانب ديگر در « 7 » برابر آمده سلام كرد ؛ باز آن حضرت روى مبارك « 8 » از او تابيد . اين عالم بىتاب شده ، از روى اضطراب و عجز گفت كه يا رسول اللّه ! تيمور را [ كه ] چندين هزار از امت شما به قتل رسانيده ، به قربتش سرافراز فرمودهايد و بنده كه در تقويت دين و شريعت شما عمر صرف كرده و مىكنم از سلامم اعراض مىفرماييد ، موجب اين چيست ؟ ! صدرنشين ديوان رسالت - صلّى اللّه عليه و على آله و سلم - فرمود كه اگر او خون بسيار ريخت ،
هامش
( 1 ) . اساس در كلام مجيد .
( 2 ) . شورى ، 24 .
( 3 ) . اساس : حاصلش .
( 4 ) . اساس در اين و دنيا .
( 5 ) . مج : تافت .
( 6 ) . مج : به سامعهاش .
( 7 ) . مج برآمد .
( 8 ) . مج به روى مبارك بگردانيد .