پرداخته و ثبت للّه تعالى بالقول الثابت فى الحياة الدنيا و الآخرة .
الفقرة الخامسة [ اقسام سلوك ]
ببايد دانست كه سلوك بر دو قسم است : يكى به طريق اهل حقايق و ديگر به روش اهل معاملات . اما روش اهل حقايق را ناچار است از استادى كه جامع علوم دينى و معارف يقينى باشد ؛ خواه كه او را به وهب « 1 » الهى حاصل باشد يا به كسب . و اما روش اهل معاملات را اين جامعيت ضرور نيست ، بلكه علم به ضروريات شرعى و روش طريقت كافى است كه اگر اين قدر نباشد ، استادى را نشايد . و طالب نيز بايد كه به اعتقاد ساذج بسيط خود را گرفتار نسازد . بلكه چون درد طلبش پيدا شود ، استادى جويد كه اقلّا « 2 » مطالب شاگرد را تواند به شهود رسانيد . زيرا كه اعتماد بر كرامات و خوارق عادات نيست . چه به مكر و استدراج و سحر و سيميا و شعبده ، خوارق ظاهر مىشود . و از كفره خارق ملاحظه رفته و به عبادات بسيار نيز نمىتوان از راه رفت ؛ از آن جهت كه آن دخلى به معرفت ندارد . بلكه طالب اوّل بايد كه مطلب خود را معين سازد ، پس استادى طلبد كه آن را بر وى چون روز كند . و اين قيد بدان سبب است كه ملاحظه مىرود كه هريك از علما و مشايخ زمان « 3 » مىگويند كه طريقهء ما حق است و اختلاف ميان ايشان بسيار است و طالب بيچاره در ميانه سرگردان ، و ليكن حق - سبحانه و تعالى - جهت رفع اين سرگردانى معيارى داده آدمى را كه حجت بر او ثابت باشد :
« قُلْ فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ »
« 4 » و آن حجّت بالغه اين است كه جميع استعدادى كه جهت معرفت حق ضرورى است به انسان « 5 » داده و از آن جمله « 6 » اين معيار است كه عبارت است از علم شهودى كه بعد از عيان اگر تمام عالم تشكيك نمايند ، آن علم خلل نمىپذيرد . پس طالب معرفت را واجب است كه صحبت با علماى طريقت دارد كه سالك بىعلم هالك است و استاد بىعلم را تابع
هامش
( 1 ) . مج : مواهب .
( 2 ) . مج : عقلا .
( 3 ) . مج : « زمان » ندارد .
( 4 ) . انعام ، 150 .
( 5 ) . مج : به آن نشان .
( 6 ) . اساس : اين بسيار .