تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
بزرگ شد و دانست كه پدرش غنى بوده ، يافت « 1 » كه البته ميراثى جهت او گذاشته ، چندان‌كه تفحص نمود ، اثرى نيافت . از قرابتان و مصاحبان پدر تجسّس كرد . شخصى خبرش داد كه پدرت را يارى بود كه بر اسرار پدرت مطلع بود و اكنون در مصر است . يحتمل كه از او توانى نشانى يافت . بيچاره روى جد و اجتهاد به راه درآورد و به قدم طلب مراحل طى نمود و چون به صحبت آن شخص رسيد و بيمار آرزوى خود را در دارالشفاى « 2 » علم او جاى داد آن عزيز ملاحظهء « 3 » صدق طلب و سعى او كرده ، دانست كه رشيد است و ميراث پدر به وى نشان مىتوان داد . گفت كه آنچه نشانش به اين تكاپوى جستى ، در منزل توست ، از همان راه كه آمدى بازگرد و در منزل خود ، جايى كه مكان خاص توست بجوى كه مىيابى . آن صادق به منزل مراجعت نموده و چون بجست ، زير پاى خود يافت . پس ظاهر شد كه اگرچه دفينه در منزل سالك است و هم از خود نشان مطلب مىتوان يافت ؛ چنانچه گفته‌اند كه :
اى نسخهء نامهء الهى كه تويى * وى آينهء جمال شاهى كه تويى بيرون ز تو نيست هرچه در عالم هست * از خود بطلب هر آنچه خواهى كه تويى
اما تا در طلبش سلوك ننمايند و از بغداد بشريت تا به مصر فناى تعيّنات سير نكنند ، نشان از حق خود كه در مكان مخصوص كه دل است به وديعت نهاده‌اند ، نمىتوان يافت و اين سير و سلوك به طريق غلبهء عادت از سلسلهء عليّهء مشايخ طريقت - قدس اللّه تعالى اسرارهم - اخذ مىتوان نمود و دقايق اين طريق از صحبت فقراى عالم كه دست به دست آمده باشند ، ادراك مىتوان كرد « 4 » ؛ ثناى بىمنتها مر خداوند را كه اين سيّار فضاى سعادت و سرورى و طيار هواى دولت و مهترى را هميشه راغب صحبت اين طايفه ساخته و خاطر خطيرش را از ميل به منافى راه حق
هامش
( 1 ) . مج : و يافته كه . ( 2 ) . مج : دارالشفاء آورد علم او . ( 3 ) . مج : « ملاحظه » ندارد . ( 4 ) . اساس : مىتوان كرد و اللّه الحمد الفقرة الخامسة . و عبارت بعد از آن در نسخه مج و رضوى آمده است .