تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
در اطوار سير ، عارض او شده - از روى اكتساب فضائل و درك حقايق جاى در مرتبهء امكانى است و منشأ تكليف همين است . لهذا اوّل مراتب اربعهء او عقل هيولايى است كه صرافت قبول است و بس . و از اين جهت محتاج است به كسب تا ما بالقوهء او بالفعل گردد . و به مرتبهء بالملكه و بالفعل « 1 » و به عقل مستفاد [ 4 ] رسد كه نهايت ترقى است در كسب . و چون اكتساب به غير از ملازمت صحبت و قبول قول علما ميسر نيست ، پس بر بختيارى كه نهال استعدادش به ازهار مجالست اهل علم سر سبز باشد ، واجب است كه مخالفت قول ايشان در آنچه تعلّق به دين و اخلاق داشته باشد ، اختيار نكند . و اگرچه ظاهرا مخالف نمايد . چه تواند بود كه آن را وجهى به حقيقت باشد كه جز عالم را اطلاع بر آن نباشد . و شاهد صدق اين دعوى حكايت حضرت موسى و حضرت خضر - على نبينا « 2 » و عليهما السلام - كافى است ليكن نبايد نيز كه اعتقاد عالميت در شأن هر قارى « 3 » كتب كنند و تفرقهء ميان محق و مبطل نيز به مجرد ميل طبع و رأى عادى نشايد بلكه به اجتهاد و تتبع خود را به صحبت عالم بايد رسانيد و دقيقه [ اى ] از امتثال امرش در دين فرونگذاشت تا به حسب استعداد خود فتح عوالم روحانى نمايد و زاويهء خاطرش به ظهور حقايق و معانى ، غيرت فردوس برين شود . و در مقامات شاه‌باز طريقت ، شيخ ابو سعيد ابو الخير - قدس سره - مذكور است كه يكى از كبار علماى نيشابور ، كه ظاهر « 4 » شرع از باطن او آراسته بود و ظاهرش به قبول خلق پيراسته ، نسبت با شيخ انكارى بليغ داشت و به تكفير مىرساند . و چون شيخ را بر باطل انگاشته بود ، اين انكار را حق مىدانست . شيخ ابو سعيد هم بدين جهت روزى به قصد زيارت او سوار شده ، در اثناى راه خادمى پيش آن عالم فرستاد كه سلام برسان و بگو كه ابو سعيد مىگويد كه رخصت هست كه به خدمت آييم ؟ ! چون آن خادم پيغام شيخ رسانيد ، جواب داد كه او را با ما چه كار است ، او را به
هامش
( 1 ) . اساس « به عقل » ندارد . ( 2 ) . اساس : خضر نبينا . . . ( 3 ) . مج : قادرى ( 4 ) . مج : ظاهرش از باطن او .