و الآن حان ان نشرع فى المطلوب : هر چيز كه در خارج موجود است ، از اين جهت كه در خارج موجود است ، يا عين وجود است يا غير وجود . اگر عين است ، ثبت المطلوب ، و اگر غير است ، موجوديتش به اتّصاف به وجود است و لا غير . و اتصاف به وجود مستلزم تقدم موصوف است ، عند العقل بر اتصاف ، « 1 » و اين مستلزم موجوديت « 2 » قبل از موجوديت نزد اهل اتّصاف ؛ و اللّه اعلم .
اگر چيزى در خارج موجود است ، يا آن چيز عين وجود است ، يا غير [ وجود ] ، و ثبوت احد الطرفين نافى طرف ديگر [ است ] ، پس هر دو طرف منفى . چه اگر احدهما ثابت بودى به ثبوت ديگرى منفى نشدى ، و چون هيچكدام ثابت نتواند بود ، پس چيزى در خارج وراى وجود موجود نباشد . چه او از مقسم ما خارج است كه اين ترديد ميان شىء و نفس او غلط است ؛ و اللّه اعلم .
ممكن موجود نمىتواند بود الا به عروض وجود مر او را . و عروض وجود مر معروض معدوم را محال و مر معروض ثابت را مستلزم تسلسل و محال ، پس ممكن موجود نباشد ؛ و اللّه اعلم .
و از اينجا مولانا جلال الدين محمد دوانى - رحمه اللّه تعالى - فرمود كه :
چون هست ثبوت هر صفت فرع وجود * پس غير وجود خود نباشد موجود
اشياى موجوده احتمال دارد كه ذوات و حقايق باشند چنانچه علما مىگويند ، و احتمال دارد كه تعين و اشكال باشد چنان كه صوفيه مىگويند . و حكم بر حقيّت احد القولين ، حكم بر بطلان قول ديگر است . پس هر دو قول باطل باشد الا كلّ شىء ما خلا اللّه باطل پس سفسطه نيز نباشد
« كَسَرابٍ بِقِيعَةٍ يَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ ماءً حَتَّى إِذا جاءَهُ لَمْ يَجِدْهُ شَيْئاً وَ وَجَدَ اللَّهَ عِنْدَهُ »
« 3 » . از اين اقوال توهّم عينيّت اشياء با ذات مقدس نشود ؛ چه اين بعد از اثبات وجود اشياست و آن اثبات از جمله موهومات ؛ و اللّه اعلم .
اگر وراى وجود ، موجودى باشد ، به اتصاف به وجود خواهد بود ، و اتصاف
هامش
( 1 ) . مج : اتصاف وجود مستلزم ؛ مقدم موصوف است عند الفعل بر اتصاف .
( 2 ) . حج : وجوديت .
( 3 ) . نور ، 40 .