مشعر بر اتحاد ما است فى مرتبة ما و اين اتحاد ، فرع اتحاد ذاتى كه مثبت مدّعا است ؛ و اللّه اعلم .
تغاير ذاتى مانع اتحاد در مفهوم ما است و تغاير ، مفهومى است . پس متغاير بالذات در امكان نباشد و اعم اشياء وجود است . چه فرض تقدم شىء ديگر بر او محال است . پس همه آنجا متحد باشند و هو المطلوب ؛ و اللّه اعلم .
اشياء ذوات موجوده نيستند ، چه در حدّ ذات خود ، قطع نظر از غير ذات ، وجود ندارند . و الّا واجب باشند . و در حدّ ذات فاعل نيز نيستند ، كه : « كان اللّه و لم يكن معه شىء » « 1 » و الا تعدّد واجب لازم آيد ، و در مرتبهء قدرت و فعل انكار ، كفر است
« يَفْعَلُ اللَّهُ ما يَشاءُ »
بلى فعل حقيقى است ، اما فعل است ؛ و اللّه اعلم .
وجود ثلج ، وجود ابيض است ، نه وجود ذات متّصف به بياض . و بر تقدير تسليم ، اتحاد جوهر و عرض در بعضى از مراتب كليّه ثابت است . فثبت المدّعى ؛ و اللّه اعلم .
اطباق « 2 » جميع علما و حكماست كه علم خدا به اشياء مقدم است بر وجود اشياء . و آن عبارت است از حضور و انكشاف اشياء نزد خدا . و نمىتواند بود كه در آن مرتبه موجود منكشف باشد . بنا بر اطباق مذكور و معدوم منكشف اجتماع « 3 » نقيضين . و لهذا در كلام حضرت امير المؤمنين ، على ، و حضرات ائمه - سلام الله عليهم - وارد است كه : « عالم اذ لا معلوم ، و خالق اذ لا مخلوق ، و بصير اذ لا منظور اليه و صفات اللّه غير متبدّل » « 4 » پس علم معلوم باشد . رحم الله من ادرك فانصف ؛ و اللّه اعلم .
خداى تعالى عليم است ، نه ذو علم ، به دليل كريمهء
« وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ »
« 5 » و چون ذو علم نباشد ، بحث عينيّت و غيريت بىفايده باشد و باقى صفات ، كذلك ؛ و الّا مرجّح طلبد ؛ و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) . علم اليقين ، فيض ، ص 71 ، ط پيدا رقم .
( 2 ) . اساس : اطباق .
( 3 ) . كذا در اساس و رضوى و مج .
( 4 ) . جامع الاسرار ، ص 180 . نص النصوص ، ص 453 .
( 5 ) . يوسف ، 77 .