وحدت حقيقى نيست غير از اطلاق به معنى لا به شرط . و بدون اين وحدت متصوّر نيست . چه اگر به معنى لا غير يا مأخوذ به اعتبار وحدت عقلى يا عددى يا غيرهما باشد ، پس سلب و اعتبار با ذات مأخوذ باشد ، پس وحدت نباشد . پس بنابراين از واحد حقيقى افعال لايتناهى صادر شود از جهت وحدت حقيقى ؛ و اللّه اعلم .
حقيقت امكان جهات محتملهء وجود است ؛ پس او را حاملى نبايد ، با آنكه وصف امكان بعد از وجود ممكن قبل از وجودش در عقل معتبر است نزد محققين حكما ؛ و اللّه اعلم .
مواد ثلاث متغاير بالاعتبارند و در مقسم عقلى متحد ، و مآل همه وجوب ، كه وصف خاص وجود است ؛ و اللّه اعلم .
اجتماع النقيضين ممتنع ، قضيهء موجبه است و مستدعى صدق موضوع كه مثبت وجود ذاتى است چون قضيهء حقيقيه و اين وجود ، ممكن ذهنى است و ممتنع خارجى ؛ و اللّه اعلم .
ايجاد ممكن عبارت است از حصول نسبت او به واجب لا غير « 1 » ؛ چون نسبت مشمّس به شمس ؛ و اللّه اعلم .
نسبت ممكن ما به واجب ، مستلزم رفع امكان است و الّا به واجب منسوب نشود ؛ و اللّه اعلم .
رفع وصف ذاتى شىء از شىء ، مستلزم رفع شىء است ؛ و فيه ما فيه ؛ و اللّه اعلم .
عرضيت عبارت است از تحقق خارجى به اعتبار قوام به غير ، و عدم استقلال بالذات در آن تحقق . پس در امكان جوهرى نباشد و ممكن منحصر در عرض شود .
چه تحقق ممكن بالغير است نه بالذات . و از اينجا قدوة الموحدين ، شيخ محى الدّين ، محمد بن على الحاتمى الطائى ابن العربى - قدس سره - فرموده كه : « عالم عبارت است از اعراض مجتمعه در عين واحده كه وجود است » ؛ و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) . مج : و لا غير و الله اعلم .