و بعد از تصديق عقل مر اين سخن را لازم آيد ؛ چنانچه شيخ اشعرى فرموده كه :
العرض لا يبقى زمانين ، عالم بأسرها در هرآن تجديد وجود يابد ؛ چنانچه قاطبهء صوفيه برآنند ، و اللّه اعلم .
هر مشعور به كه از فرض وقوعش محالى لازم نيايد ، ممكن الوقوع است و هر چه نظر به ذاتش ممكن الوقوع ، نظر به واجب واجب . اكنون از فرض قول صوفيه كه وجود اشياء چون وجود عكس در آيينه است و چون وجود سراب ، هيچ محذورى لازم نمىآيد ، بلكه ادخل است ، در اثبات قادريّت و قيوميّت واجب تعالى ؛ و اللّه اعلم .
شك نيست در اينكه از افراد نوع سه چيز مدرك مىشود : وجود و طبيعت نوعيه و مشخصات كه عوارضند . و بنا بر قول متكلمين كه : « و الحق وجود الطبيعى بمعنى وجود اشخاصه » طبيعت نوعيّه ، معقول صرف است . پس در خارج تحقق افراد ، يا تحقق مشخصات ، يا تحقق وجود مشخصى ، لا غير . و اگر اوّل باشد ، قيامش منحصر است به وجود ، پس ثانى متحقق باشد ؛ و اللّه اعلم .
و اما بنا بر قول حكما كه طبيعت نوعيه و افراد دو موجود به يك وجودند ، در انواع نيز همين نسبت است نظر ، تا منتهى شود به اعم كه اعلى است پس از جنس الاجناس تا مشخص جزئى حقيقى همه به يك وجود موجود باشند به معنى اتحاد در حمل . و مذكور شد كه وجود ، اعم جميع است ، پس ماوراى وجود همه مشخصات باشند ؛ چنانچه صوفيه - قدس اسرارهم - قرار دادهاند كه همه تعيناتند ؛ و اللّه اعلم .
وجود اراده و اختيار در انسان ، ابطال ايجاب و طبيعت است ؛ و اللّه اعلم .
امكان خطا مطلقا « 1 » كه مشكك يقين است و افتراق روح از بدن ، با وجود اثبات عقل بقاى نفس را بعد از مفارقت ، موجب وجوب ارسال نبى است نزد عقل به جهت رفع حكم اوّل و بيان احوال ثانى ؛ و اللّه اعلم .
هامش
( 1 ) . مج : خطا امكان مطلقا كه تشكيك .