شاهبازى را به قيد آورد ، و چون غرض عرض انتساب به اهل توحيد بود نه اظهار حالت - چه او را چون خامه غير از جنبش زبان و تخطيط نامه بهرهاى نيست - اختصار بر برخى از وجدانيات و ذوقيات قوم واجب ديد . چه كفى دريافت چاشنى دريا را كافى است . اميد كه پوزش عزمش را پاسخ قبول روزى آيد و نيايش صدقش را پاداش حصول به وصول انجامد .
« وَ اللَّهُ يَقُولُ الْحَقَّ وَ هُوَ يَهْدِي السَّبِيلَ »
« 1 »
بدان - وفّقك اللّه لدرك الحقائق - كه عمدهء قيل و قال ارباب مقال اين است كه بعد از صحت فكر و نظر و موافقت قانون ، آيا ادراك و حكم عقل نفس الامرى است يا از خصايص عقل است ؟ و اگر از خصايص عقل است ؟ آيا مطابق واقعيت يا مطابق ادراك عقل يعنى عقل امر واقع را ، چنانچه واقع است فى حد نفسه ، ادراك مىكند يا آنكه به خصوصيت خود ادراك مىكند پس آن را با واقع مطابق مىيابد ؟
چه ادراك آن را بجز آن طريق كه او كرده محال مىيابد . و اگر نفس الامرى است ، آيا ظرف آن نفس الامر هم عقل است يا خارج از عقل ؟ و اگر از خصوصيت عقل است ، آيا علّت آن تخصيص ذات عقل است كه او چنين ادراك مىكند با ذات معلوم است كه او را در عقل اين ظهور است ؟ و مدرك شدن او چنين است كه عقل يافته - مثلا - زيد را با عقل ، چنانچه زيد فى حد نفسه موجود است ، ادراك مىكند ؟
يا آنكه زيد را به خصوصيّت ادراك خود درمىيابد و حكم مىكند كه طريق ادراك زيد منحصر است به اين و جز اين طريق ممتنع . پس اين ادراك مطابق واقع است ؛ يعنى ، ادراك زيد چنين واقع است و مدرك شدن زيد اين است و در حدّ ذات هر چه باشد گو باش . يعنى ، جائز است كه عنوان ادراك شىء غير عنوان وجودش باشد و موجب اين خصوصيّت يا زيد است يا عقل ؟ و على اىّ حال آيا معرفتى كه انسان بدان مكلف است ، همين است و بس يا آنكه با اين حالتى ديگر در كار مىبايد ؟
اكنون ارباب علم اليقين را چون استدلال به ذوق و وجدان رسيد ، كافى است اما اهل عين اليقين را « 2 » با اين علم ، شهود نيز مىبايد و صاحب حق اليقين را با وجود علم
هامش
( 1 ) . احزاب ، 5 .
( 2 ) . مج : اما عين اليقين بايد اين .