تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 249

مساهمون:

ص٢٤٩
در نفس تو . و تأويل
« يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ »
آن است كه به حسب اقتضاى ماهيات ، قابل اشراق نور توفيق الهى بوده‌اند . پس همان از قوه به فعل آمده و بعضى قابل نبوده‌اند و به فعل نيامده [ اند ] . مثل دو جام كه يكى لطيف باشد و پرتو نور مهر قبول كند ، و ديگرى كثيف باشد و قبول نكند . پس
« يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ »
به تأويل يخلق من اهل الضلال من يشاء باشد . و حقيقت حال آن است كه نفس بشرى را دو روى است : يكى به جانب طبيعت جسمى و طلب لذّات آن و يكى به جانب مبدأ و طلب فيض و كمال . پس اگر ذات نفس ، اقتضاى غلبهء يكى از طرفين كند ، آن طرف ديگر مغلوب خواهد ماند ، و اين است تأويل كريمهء
« ما أَصابَكَ مِنْ حَسَنَةٍ فَمِنَ اللَّهِ وَ ما أَصابَكَ مِنْ سَيِّئَةٍ فَمِنْ نَفْسِكَ »
« 1 » [ 11 ] : چه جهت طبيعت « 2 » نفس شرّ است و جهت مبدأ ، كه به خدا منتهى مىشود ، همه خير پس هر نيكى كه باشد ، از آن جهت نفس است كه با خدا دارد و به آن قابل اشراق نور توفيق است ، و هر بدى كه باشد ، از آن جهت نفس است كه به جانب طبيعت دارد . و از اين جهت اگر باز به نشئهء دنيوى « 3 » آمدى ، بعد از قيامت به همان دستور مرتبهء اوّل عمل خواهى « 4 » كرد ؛ زيرا كه مقتضاى ذات اوست ؛ چنانچه كلام الهى خبر مىدهد كه :
« وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ »
« 5 » . و نفس با آن هر دو جهت و اقتضاى آن در تمام مراتب به ايجاد خدا موجود است . و اين است تأويل كريمهء
قُلْ كُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ
« 6 » . و چون معنى قضا و تقدير الهى دانسته شد ، مىگوييم كه علم حق تعالى به حقايق اشياء كه تعلق گرفته بر نهج همان حقايق تعلق گرفته ، پس علم تابع معلوم باشد در هيئت تطابق و علت عنوان معلوم نشود ؛ چنانچه جهّال گمان كنند . و از روى خبط خيام گفته كه :
مى خوردن من حق ز ازل « 7 » مىدانست * گر مى نخورم علم خدا « 8 » جهل بود
هامش
( 1 ) . نساء ، 80 . ( 2 ) . اساس « نفس » ندارد . ( 3 ) . مج : دنيوى بعد از . ( 4 ) . مج : خواستى كرد . ( 5 ) . انعام ، 29 . ( 6 ) . نساء ، 79 . ( 7 ) . اساس : به ازل . ( 8 ) . اساس « خدا » ندارد .