اقتضايى دارد و اثرى بر ذات او مترتب است ؛ چنانچه فلفل را كه موجود شد ، فلفل است و اثر تيزى بر ذات او مترتب است به اقتضاى ذاتى او . و حق تعالى ذات او را و تيزى او را و جميع اجزاى وجود و آثار مترتبه بر وجود و كيفيت و مدت وجود او را به اجمال و تفصيل مىداند و حكم كرده كه اين فلفل است و تيز است و اين حالات دارد در ذات و اين آثار بر او مترتب است . و فلفل با جميع حالات ذاتى و آثار مترتبه به ايجاد خداى تعالى موجود است ، و هيچ چيز از آن حالات و آثار ، جز به ذات فلفل نسبت و تعلق نمىگيرد . و دانستن خداى تعالى تفاصيل آن ذات فلفل « 1 » را با حالات و آثارش عبارت است از تقدير خدا . و معنى اينكه خدا تقدير « 2 » كرد ، آن است كه چنين دانسته ، ايجاد كرده . پس « زيد فاسق » و « عمرو صالح » را بدين دستور قياس كن .
و اينجا سؤال مىرسد كه پس ارسال رسل و انزال كتب چه فايده [ اى ] دارد و ثواب و عقاب چرا ؟ و معنى
« يُضِلُّ مَنْ يَشاءُ وَ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ »
« 3 » چيست ؟ بدان كه كمترين فايده در ارسال رسل و انزال كتب آن است كه ما بالقوهء هر شخصى را بالفعل سازد . نمىبينى كه پيش از اظهار رسالت حضرت پيغمبر - صلى الله عليه و آله و سلم - حضرت حمزه - رضى اللّه عنه - و ابو جهل در سلوك به آن حضرت متساوى بودند و اين مسلمان و آن كافر نبود و اسلام و حسنات حضرت حمزه ، و كفر و سيئات ابو جهل بالقوه بود ، كه اگر فرضا در مدت حيات هر دو اظهار دعوت و نبوت نشدى ، آن حالات هر دو در ذات ايشان بالقوه ماندى و به مجرد اظهار دعوت ، آنچه در ذات هر دو مندرج بود ، به ظهور آمد و هر يك به كمالى كه مقتضاى ذات ايشان بود ، رسيدند ، و ترتيب ثواب و عقاب بر امورى كه مقتضاى ذات است ، اين معنى دارد كه عين همان امور به صور برزخى از حسنه و قبيحه با ايشان مىباشد . « انّما هى اعمالكم تردّ عليكم » « 4 » . مثلا از تو هرگاه فعلى قبيح واقع شده باشد ، هر وقت كه آن را ياد مىكنى « 5 » از آن آزرده و منفعل مىشوى ، آن آزردگى و انفعال صورت فعل توست
هامش
( 1 ) . مج : عقل را .
( 2 ) . مج : خدا تقدير بودن .
( 3 ) . فاطر ، 8 .
( 4 ) . علم اليقين ، فيض كاشانى ، ص 884 .
( 5 ) . مج : يد مىكند . . . مىشود .