تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 241

مساهمون:

ص٢٤١
موجود نباشد . « 1 » و اين است معنى رباعى مولانا جلال الدين محمّد دوانى - رحمه اللّه تعالى - كه :
چون هست ثبوت هر صفت فرع وجود * پس غير وجود خود نباشد موجود گفتم « 2 » به طريق عمل رمزى با تو * باشد كه رسى به ذوق ارباب شهود .
و به جهت زيادتى توضيح گوييم كه اين چند مقدمه از جمله قرارداد عقلاست . يكى آنكه مركب از داخل و خارج ، خارج است . ديگر آنكه هر مركب البته هيئت « 3 » اجتماعى جزء اوست . ديگر آنكه هيئات اجتماعى امر اعتبارى است ، نه موجود خارجى . اكنون بدان كه ممكن نيست كه ممكن بسيط حقيقى باشد بلكه محال است كه مركب نباشد . چه عين وجود نيست . پس [ حدّ ] اقل مركب از وجود و ماهيت باشد و چون مركب باشد ، هيئت اجتماعى جزء او خواهد بود و چون هيئت اجتماعى جزء او باشد ، مركب خواهد بود از امر حقيقى و امر اعتبارى و چون چنين باشد ، پس وجودش اعتبارى خواهد بود ؛ چه مركب از حقيقى و اعتبارى است ، بنا بر مقدمهء سابق و اللّه أعلم .

كوكب پنجم

بدان - وفّقك اللّه و ايّانا على معرفة النفس - كه آن نفسى كه معرفت آن به موجب حديث « من عرف نفسه فقد عرف ربّه » « 4 » موقوف عليه « 5 » معرفت ربّ است ، عبارت است از آن امر داناى بينا كه در افراد انسان از خود به من ، خبر مىدهد و مىگويد كه من چنين و من چنان . و اين نفس نه نفس بشرى است و نه نفس ناطقه است و نه نفس قدسى است و نه عين ثابته است و نه ماهيت است و نه روح اضافى است و نه
هامش
( 1 ) . مج : پس اين است . ( 2 ) . مج : گفتيم . ( 3 ) . مج : ماهيات . ( 4 ) . علم اليقين ، فيض كاشانى ، ص 221 . ( 5 ) . مج : اليه .