تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 227

مساهمون:

ص٢٢٧
فيض وجود حق تعالى روح آن شخص باشد . و چنانچه بدن به روح زنده و باقى است و تربيت از او مىيابد ، نسبت اين شخص عالم نيز با فيض وجود حق تعالى اين است كه به دو زنده و باقى است و تربيت مىيابد و به هيچ وجه ميان روح و بدن اين نسبتها كه ميان باقى اجزاى بدن و قوا و حواس مىباشد ، نيست . و از اين بهتر تمثيلى نيست در باب توحيد .
« وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى »
« 1 » . و اگر طالب خبير به فطرت سليمهء خود تأملى شافى خالى از شايبه ميل بنمايد ، بسى اسرار دريابد و اگر مراقب اين معنى شود و هميشه نگاهبانى آن بنمايد ، بسيار بسيار نزديك به مقصود شود . و جهت اتمام فايده اين تمثيل گوييم كه اين نظر دو جهت دارد و هر جهتى را كه حكمى است صحيح متحقق و برآن حكم آثار مرتب . بدين مثال كه « 2 » شخص انسانى را - مثلا - به دو وجه نظر مىتوان كرد : اوّل مجموع او كه يك شخص است و اين شخص بودنش در نظر صحيح و متحقق است و حكم وحدت بر او ثابت و جارى ، و آثار وحدت بر او مترتب ، و با وجود كثرت اعضاء و اجزاء به غير از وحدت شخص هرگز در نظر نمىآيد و اين را مرتبهء جمع و اجمال گويند ؛ دوم نظر تفصيل در تمام اعضاء و جوارح و آلات و قواى او و در اين مرتبه احكام متعدد متغاير بر او ثابت مىشود و برآن احكام ، آثار مترتب مىگردد . مثلا بعضى اعضا را خوب مىدانند . مثل سر و روى ، و دست و موى ، و چشم و ابرو ، و امثال اين‌ها . و بعضى را قبيح مىدانند . مثل قبل و دبر و موى بغل و زيادتى ناخن و امثال اين‌ها . و باز هر عضو به اعتبار بزرگى و كوچكى ، و راستى و كجى ، اثرى بر او مترتب است ؛ چنانچه در علم قيافه مقرر شده . و هر يك حكمى خاص و اثرى خاص و نسبتى خاصه دارد و ظاهر بدن حكمى دارد و باطن بدن حكمى ديگر . مثلا خون تا در باطن بدن است ، مانع صحت نماز نيست و چون به ظاهر بدن آيد ، مانع است . و از اين قسم احكام بىنهايت در اين نظر ثابت است و اين را مرتبهء فرق و تفصيل گويند . و شكّى نيست
هامش
( 1 ) . نحل ، 60 . ( 2 ) . اساس : شخص انسانى .