مسافت طورى مىنمايد تا آنگاه كه به آن رسيدند ، مىيابند كه آن همه نمودها در نظر حس بوده و آنچه هست ، نه آن نمودهاست ، چيزى ديگر است . همچنين در نظر عقل اين موجودات ذوات متحققه موجود مىنمايند و هرچند سالك به رياضت و ذكر و فكر و مراقبه [ 4 ] خود را به حقيقت اين موجودات نزديكتر سازد ، بيند كه آنها كه اوّل ذوات موجوده مىنمود ، همين نمودى بوده است در هر مرتبه به صورتى معينه كه چون از آن مرتبه سالك گذر كند ، آن نمود از نظرش برخيزد ؛ چنانچه در تمثيل گفته شد . و مراد از موجود نابودن ممكنات آن است كه اين اشياء ذوات مستقلهء متحققه در وجود نيستند بلكه حقايق اينها صور علميه حق است ، چنانچه در فصل دوّم گذشت . و چون ممكنات ذوات نباشد ؛ پس به خود قائم نباشند و به وجود حق تعالى قائم باشند ؛ چنانچه شيخ نظامى - عليهالرحمه - فرموده :
زيرنشين علمت كائنات * ما به تو قائم چو تو قائم به ذات « 1 »
و اينكه اشياء در نظر عقل ذوات مستقله مىنمايند اثر وجود حق است كه اين اشياء را چنين استقلال بخشيده . و در اين هنگام كه سالك صاحب اين نظر شد ، در ديدهء بصيرتش بجز حق هيچ نمىنمايد و اين نظر را به دلايل عقلى و نقلى نيز حاصل مىتوان نمود به شرط استقامت فطرت . چه پيش اين طايفه مقرر است كه اصل اين كار فطرت است كه آن را دولت مادرزاد گويند . و آنچه انسان را به يك لحظه به واسطهء فطرت حاصل مىشود ، به هزار سال از دلايل عقلى به هم نمىرسد .
مثلا اكثر افراد انسان را به تجربه اين حالت حاصل شده خواهد بود كه غافل و فارغ نشسته ، ناگاه بىعلم و ارادهء او حالتى به دل مىرسد كه دفعتا بىاختيار بر زبانش اسم اللّه يا كلمهء توحيد يا نام يكى از انبياء و ائمهء هدى ( عليهم السلام ) جارى مىشود ، به حسب مناسبت آن حالت پس اگر صاحب فطرت سليمه است نظر به ورود آن حالت مىكند كه چه بود و از كجا به دل رسيد و چون به زبان جارى شد
هامش
( 1 ) . مخزن الاسرار ، تصحيح م . درويش ط سازمان انتشارات جاويدان 1366 ، ص 6 .