در آنكه در نظر اجمال اين احكام و آثار نيست ، اما هر يك از اين احكام و آثار در مرتبهء خود صحيح و متحققند و مجموع آن شخصند و منافات به آن وحدت شخصى اجمالى ندارند . كذلك در آن مرتبهء اتحاد اشياء ، تمام تكليفات شرعيه و احكام و آثار عرفيه ، از عدالت و سياست و لطف و قهر و عطا و منع ، با كثرت و بسيارى آن ، همه صحيح و متحققند و در تحت آن وحدت مندرجند و منافات به توحيد ندارند . پس سالك همهء احكام و آداب شرعى و همهء رسوم و عادات عرفى را صحيح و ثابت مىداند و با وجود كثرت آن تفصيل ، وحدت جمعى را هميشه در نظر دارد و مىگويد :
جهان چون خطّ و خال و چشم و ابروست * كه هر چيزى به جاى خويش نيكوست
« 1 » پس بنابراين با جميع ذرّات در كمال اتحاد برمىآيد و همه را با خود مىداند و از خود مىداند و خود را عين همه مىبيند و كل واحد را در مرتبهء خود بازمىدارد ؛ چنانچه شخص انسانى همچنانچه سر خود را دوست مىدارد و از خود مىداند ، پاى خود را دوست مىدارد و از خود مىداند ؛ اما هر يك را در مرتبهء خود به حق خود مىرساند كه به او مناسب است . پس دستار بر سر مىبندد نه بر پاى ، و كفش را در پا مىكند نه در سر ، با آنكه پاى و سر هر دو در نسبت با او متحدند ، اما حفظ مراتب واجب است زيرا كه اگر اين حفظ را نكند و مرتبهء هر يك را نگاه ندارد ، از انسانيت بهره ندارد ، و اينجا اسرار بسيار مندرج است . همچنين سالك همه چيز را دوست مىدارد از آن جهت كه همه يكى است ؛ چنانچه شيخ سعدى - عليهالرحمه - فرمايد :
به جهان خرّم از آنم كه جهان خرّم از اوست * عاشقم بر همه عالم كه همه عالم از اوست
و اين بسيار نادر است كه كسى بر يك عضو محبوب عاشق شود ، بلكه عاشق به
هامش
( 1 ) . گلشن راز ، ط طهورى تهران ، 1361 ، ص 71 .