چيز موجود شود . مثلا سفيدى وقتى تأثير كند در جامه كه آن سفيدى در آن جامه موجود شود ، و موجود شدن « 1 » احوال در نفس به همين است كه نفس آن احوال را بداند . مثلا همينكه نفس سپيدى را دانست ، سفيدى در نفس موجود شد . اكنون هرگاه شخصى خانه داشته باشد و بداند كه آن خانه را مىگذارد و به خانهء ديگر مىرود ، پس به همين دانستن آن خانه گذاشتن در نفس موجود شود و نفس از آن متأثر شود . پس هر چند كه آن خانه گذاشتن باز ياد كند ، همان اثر يابد كه نوبت اوّل يافته بود ، و چون در نفس قرار گرفت كه آن خانه خواهد گذاشت ، پس وقت گذاشتن آزارى به دو نرسد . زيرا كه اوّل دانسته است و متأثر شده ، پس همان دانستهء خود را يك بار ديگر خواهد دانست . پس زيانى به دو نخواهد رسيد . زيرا كه آنچه مىدانست كه خواهد شدن ؛ همچنين حال نفس اصلا متغير نشود و هيچ آزار و زيان به دو نرسد ؛ زيرا كه امروز مىداند كه اين مفارقت خواهد شد . پس وقت مفارقت همان چه دانسته است ، خواهد شد ، و همين حال كه در اين وقت مىداند و دارد در وقت شدن خواهد داشت و از اينجاست كه انبياء مبالغه فرمودهاند در ياد كردن اين مفارقت تا در نفس قرار گيرد و وقت شدن بسيار متأثر نشود و هر مرتبه كه در اين نشئه براى خود دانسته و از روى يقين قرار داده در همان مرتبهء ابد الآبدين خواهد بود و همچنانچه شاه داعى الله - عليهالرحمه - مىفرمايد :
اگر دانى وگر هرگز ندانى * كه با حق تا ابد باقى بمانى
و اللّه يقول الحق و هو يهدى السبيل . و صلّى اللّه على محمد و آله و صحبه اجمعين . و السلام على من اتبع الهدى .
تمام شد « 2 » فى التاريخ 19 شهر ذىقعدهء سنهء 1019 در بلدهء احمد الآباد . تمّ .
هامش
( 1 ) . اساس : احوال و رفتن به همين است .
( 2 ) . سنه 1299 ه .