تمامى محبوب ، عاشق است ، اما هر عضوى را به مرتبهء خود دوست مىدارد . پس سالك تمام احكام شرعيه را ، از امر و نهى ، به جاى مىآورد و حدود شرعى جارى مىدارد تا توحيدش تمام و كامل باشد و همچنانچه اوّل مرتبه شخص در نظر در مىآيد و بعد از آن تفصيل اعضايش ملحوظ مىشود ، سالك را نيز هميشه اوّل وحدت در نظر مىآيد و بعد از آن به احكام كثرت بازميگردد ؛ چنانچه صاحب گلشن راز مىفرمايد :
محقق را [ كه ] وحدت در شهود است * نخستين نظره بر نور وجود است « 1 »
و چون اوّل وجود را مىبيند و بعد از آن موجودات را به نور وجود مىبيند ، پس مىگويد « لا إله الّا اللّه » . به اين معنى كه لا موجود الّا اللّه ، اينجا وحدت تمام مىشود . و شاهد
« قُلِ اللَّهُ ثُمَّ ذَرْهُمْ »
« 2 » پردهء خفا از روى تحقيق برمىدارد و به زبان حال اين مقال مىسرايد :
هرچه خواهى بگوى ، ها يا هو * ليس ما فى الوجود ، الّا هو
خاتمه در اشاره به مبدأ و معاد
بدان كه مبدأ عبارت است از فطرت اولى كه خلق از نيست ، هست شدند و وجود از خدا يافتند و معاد عبارت است از بازگشت به آن فطرت كه خلق از هست نيست شوند و وجودى كه از خدا يافته بودند ، باز به خدا سپارند . اما دلايل بسيار ، از عقلى و نقلى ، در كتب محققين مذكور است بر آنكه نفس ناطقهء انسانى را فنا نيست و هميشه باقى است . پس همين مفارقتى ميان بدن و نفس خواهد شد ؛ چنانچه حديث شريف وارد است كه مؤمنان نمىميرند ، بلكه نقل از خانهاى به خانهاى مىكنند . و جهت دريافتن حال نفس بعد از اين مفارقت ، تمثيلى گوييم :
بايد دانست كه هر حالت كه باشد وقتى تأثير كند در چيزى كه در آن حالت در آن
هامش
( 1 ) . همان ، ص 18 .
( 2 ) . انعام ، 91 .