روشنى ماه از پرتو نور اوست و روشنى ماه عين روشنى آفتاب است . اما روشنى آفتاب عين روشنى ماه نيست . همچنين حق تعالى به وجودى كه عين ذات اوست ، موجود است و وجود ممكنات پرتو وجود است . پس اينكه گفتهاند كه ممكنات موجودند به وجود حق ، همين معنى دارد كه گويند كه ماه روشن است به نور آفتاب .
و اين بدان سبب است كه وجود امرى است لطيف بسيط كه قبول قسمت نمىكند .
پس نمىتواند بود كه وجود دو قسم باشد : يكى وجود واجب و يكى وجود ممكن ، و هر يك به ذات خود منفرد باشند و نمىتواند بود كه هر دو يك وجود باشند :
يعنى واجب و ممكن هر دو به يك وجود موجود باشند . تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا .
پس واجب تعالى موجود است به وجود حقيقى منفرد بسيط كه عين ذات اوست و ممكن موجود است به پرتو آن وجود ، همچنان كه نور روشن است به روشنى كه عين ذات اوست و باقى اشياء روشنند به پرتو او ؛ چنانچه گفتهاند :
جان مغز حقيقت است و تن پوست ببين * در كسوت روح صورت دوست ببين
هر چيز كه آن نشان هستى دارد * يا پرتو نور اوست يا اوست ببين
فصل سيم در اشاره به وحدت وجود و كثرت اطوار او در نمود
پوشيده نماند كه چون فطن صاحب بصيرت نظر در وجود ممكنات مىنمايد و فكر صايب به كار در مىآورد ، مىبيند كه وجود ممكنات حكم امواج دارد بر بحر ، يا مثل حباب است بر آب . مثلا چون ابتدا نظر كند به حال زيد و به حال عمرو ايشان را دو ذات غير يكديگر بيند ، هريك موجود به وجود خاص خود كه به هيچ وجه ايشان را در نظر حسّ اتحاد نباشد ، و باز چون ملاحظه كند ، بيند كه اين زيد و