تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 222

مساهمون:

ص٢٢٢
را . همچنين حقايق ممكنات را نسبتى خاص با وجود حقيقى حاصل شده كه سبب نمايندگى وجود شده مر آن حقايق را . و همچنان از نمايندگى صورت و زوال صورت هيچ « 1 » تغيير در آيينه نمىشود كذلك از نمايندگى حقايق ممكنات و زوال آن هيچ تغيير در وجود نمىشود
« وَ لِلَّهِ
« 2 »
الْمَثَلُ الْأَعْلى »
، و اين وجود محيط است به جميع ذرّات موجودات ، و همچنانچه نور آفتاب را از تابيدن بر مطهّرات كمالى حاصل نمىشود و از تابيدن بر نجاسات نقصانى نمىرسد ، كذلك احاطهء وجود مر جميع اشياء را موجب كمال و سبب نقصانى نمىشود و هيچ محذورى لازم نمىآيد . « 3 »
« بِكُلِّ شَيْءٍ مُحِيطٌ »
« 4 » و نسبت فيض وجود حق با آن صور علميه كه حقايق ممكناتند نسبت روح است با بدن ، و باز نسبت آن حقايق با اين موجودات خارجى نسبت روح است با بدن . و روح را با بدن نه نسبت دخول است ، و نه نسبت خروج ، و نه نسبت اتصال ، و نه نسبت انفصال بلكه همين نسبت تأثير است و بس . و چون گفته شد كه حقايق ممكنات به وجود حق نمايندگى دارند ، اينجا توهّم آن مىشود كه پس وجود ممكنات ، وجود حق باشد ؛ چنانچه در كلام اكابر صوفيه اظهار اين معنى شده كه اين وجود ، وجود حق است و اين سخن به حسب ظاهر قبل از تأمل خلاف شريعت مىنمايد اما اگر تأمل رود ، موافق شرع شريف خواهد بود . چه مذكور شد در مقدمه كه صوفى آن كس است كه به رياضت به مطلوب رسد و تابع شريعت باشد . پس مخالفت شريعت ، الحاد و زندقه است ، نه تصوف .
محال است سعدى كه راه صفا * توان رفت جز در پى « 5 » مصطفى
پس جهت تفهيم اين كلام مثالى گوييم : بدان كه نور ماه از آفتاب است و ماه به خود نور ندارد و نور از آفتاب بد و فايض مىشود نه به آن معنى كه نور منتقل مىشود از آفتاب به ماه يا منقسم مىشود بلكه آفتاب به حال خود است و نور او نيز به حال خود است و هيچ تحويل و تغيير به دو راه نيافته و به نور خود روشن است و
هامش
( 1 ) . مج و اساس : زوال صورت هيچ تغيير در وجود . ( 2 ) . و له . صح . ( 3 ) . انّه . ( 4 ) . فصّلت ، 55 . ( 5 ) . اساس : بر پى .