ديگر ، و ديگر به معنى حقيقت و ذات هستى ، و اين معنى نه عارض چيزى است و نه معروض چيزى ، و وجود را به اين معنى عين واجب گويند و آن وجود عرضى از جمله آثار اين وجود حقيقى است . و حق تعالى را كه موجود مىگويند ، به اين جهت است كه عين ذات وجود است ، و باقى اشياء را كه موجود مىگويند ، به اعتبار آن است كه پرتو آن وجود حقيقى بر ايشان تافته ؛ همچنانچه آب را كه در آفتاب نهند و گرم شود آن را مشمّس گويند ؛ يعنى ، گرم شده به پرتو شمس . پس موجود حقيقى اوست - تعالى شأنه العزيز . و ممكنات ، موجود اعتباريند و حقايق ممكنات صورتهاى علميهء حق است . يعنى ، حق - سبحانه و تعالى - را علم به ذات متعاليهء خود به اعتبار صفات حاصل است . پس علم او به ذات او به اعتبار هر يك صفت حقيقت ، يك ممكن است از ممكنات و اين صفات را شئون ذاتيه مىخوانند و شئون ذاتيه عبارت است از نسبتها كه در ذات مندرج است ، اما نه چون اندراج آب در كوزه يا اندراج يك و دو در سه بلكه همچون اندراج لازم در ملزوم ، مثل اندراج نصف بودن و ثلث بودن و ربع بودن در واحد عددى پيش از آنكه جزء دو و سه و چهار شود . يعنى ، عدد يك را چون ملاحظه كنيم ، قبل از آنكه جزء دو شود ، نصف دو بودن در او مندرج است و پيش از آنكه جزء سه شود ، ثلث سه بودن در او مندرج است . و همچنين نسبتهاى بىنهايت در او مندرج است . پس از آن نسب كه شئون ذاتيه است ، اين چنين اندراجى دارد و حقايق ، ممكنات اين نسبند و وجود اين حقايق عبارتند از ظهور وجود حق تعالى در حقايق ايشان . به اين معنى كه چون شرائط وجود ممكن متحقق شود ، او را نسبتى خاص با وجود حقيقى حاصل شود كه كيفيت آن نسبت معلوم نيست . و جهت تفهيم تمثيلى گفتهاند كه حقايق ممكنات كه نسبت به وجود مىيابند ، مثل عروض صورت است مر آيينه را كه به حسب حس چنان مىنمايد كه صورت عارض آيينه شده باشد ، اما چون رجوع به عقل كنند ، دانند كه عارض آيينه نيست و نه بر سطح آيينه قائم است و نه در ميان آيينه در آمده ، بلكه نسبتى خاص با آيينه يافته كه سبب نمايندگى آيينه شده مر آن صورت
رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 221
مساهمون: محمد بن محمود دهدار شيرازى
ص٢٢١