مجاهده به مقصود رسند . اما ارباب استدلال اگر تابع شريعت باشند ، ايشان را متكلم گويند و اگر تابع نباشند ، ايشان را حكيم مشايى گويند . و اما ارباب رياضت اگر تابع شريعت باشند ، ايشان را صوفى خوانند و اگر تابع نباشند ايشان را حكيم اشراقى نامند . و غرض ما ذكر كلمهاى چند است در توحيد بر مشرب صوفيه . اما يك فصل به طريق اهل استدلال ذكر كنيم تا فايدهاش بيشتر باشد ؛ و الله الموفّق .
فصل اول به طريق اهل استدلال
هر چيز كه در خارج موجود است و آثار بر او مترتب است ، از دو حال بيرون نيست كه يا محتاج است در ترتّب آثار به امرى ديگر كه به او ضمّ شود ، يا محتاج نيست به امرى غير خود . اگر محتاج نيست به امرى ، آن را واجب خوانند ؛ و اگر محتاج است ، او را ممكن نامند . و آن امر كه با او ضم شود تا آثار بر او مترتب شود ، آن را وجود گويند . و چون جماعتى از بىبصيرتان ممكنات را بىاحتياج به واجب موجود مىدانند ، مثل اهل طبيعت كه مىگويند كه از تخم ، درخت مىشود و از درخت تخم و هميشه چنين بوده ، پس ارباب بصيرت را ضرور شده كه ابطال قول ايشان كرده ، بيان اثبات واجب كنند . پس مىگويند كه اين سخن باطل است . زيرا كه وجود درخت موقوف است بر وجود تخم كه اگر تخم نباشد درخت وجود نيابد ، و وجود تخم نيز موقوف است بر وجود درخت كه اگر درخت نباشد ، تخم موجود نشود ، پس نه تخم موجود باشد و نه درخت ، و حال آنكه هر دو موجودند . پس البته تخمى هست كه نه از درخت « 1 » موجود شده و جميع درختها و تخمها از آن حاصل شده .
و از جمله دلايلى كه در بيان اثبات واجب گفتهاند ، يكى اين است كه چون عاقل ذكى نظر به خود مىكند ، مىيابد كه او نبوده و پيدا شده و نمىتواند بود كه خود ، خود را پيدا كرده باشد . زيرا كه پيداكننده مىبايد كه باشد تا ديگرى را پيدا كند و
هامش
( 1 ) . اساس : نه از درخت حاصل شده .