تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 201

مساهمون:

ص٢٠١
پادشاهيت اخذ مىكند كه عبارت از پادشاهى است كه انبساط و اجراى احكام و نسب لوازم پادشاهيت است . و چون بسط و جريان حكم پادشاهى از وكيل ظاهر مىشود و در تمام مملكت جريان مىيابد ، همچنين فيض وجود حق كه فيّاض مطلق است ، اوّل در وجود عام - كه به اصطلاح علما رحمت امتنانى و معنى اسم « 1 » الرحمن است - ظاهر مىشود ، و از آنجا بر قوابل اعيان مىتابد و حقايق و مراتب كليه را نسبت به آن چون نسبت مناصب عاليه ، مثل وزارت و اشراف و استيفا و امثال اين‌ها ، انگارد كه همه از پادشاه ناشى است و از لوازم پادشاهى است ، بىآنكه هيچ دخل در ذات وجود آن شخص كه پادشاه است داشته باشد . و فى الحقيقة پادشاهى منقسم و متجزّى به اين مناصب نشده و حكم اين‌ها همه حكم اوست . و باز از اين مناصب تنزل كرده ، منصب حكومت شهرها و قريات را حكم وجودات نوعى و صنفى و انفار كه در تحت حكم اين حكّامند ، از خواص و ندما و نواب و پيادگان و ضابطان ، چون وجودات جزئى و شكى نيست كه در شهرى اگر يكى ازين انفار فعلى كند ، خوب يا زشت ، رعايا قبول آن مىكنند كه اين حكم سلطانى است ، با آنكه تعين آن فعل و حكم از خوبى و زشتى از جانب آن نفر است ، و كذلك حكام ديار و قريات و جميع اهل مناصب تا منتهى شود به وكيل ، با آنكه تعيّن فعل از ايشان است ، اما حكم پادشاهى است . و تحقيق مسئلهء خير و شر از اينجا مىتوان كرد و اين همه منسوبات پادشاهى است كه لازمهء پادشاهيت است و داخل در وجود شخص انسان با حقيقت انسان نيست . و شخص انسان نيز اين نيست ، بلكه پادشاهى اين است كه چنين باشد و اين احكام بدين ترتيب جريان يابد و منسوب به پادشاه شود ، بىآنكه او به نفس خود ملتبس به هيچ حكم از آن احكام باشد . پس آن شخص انسانى من حيث هو هيچ از اين‌ها ندارد و لازم او نيست و من حيث هو سلطان اين همه نسبت به او دارد و احكام بلا نهايت جريان مىيابد از
هامش
( 1 ) . مج : اسم اللّه الرحمن .