تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠

رقيقهء سادسه در تمثيلى كه رافع اعتراضات و مشعر بر مقصود است ، و للّه المثل الاعلى « 1 »

مستور نماند كه هرگاه در سخن اين طايفه اين عبارت بيابند كه اين وجود ، وجود حق است ، آن را چنين فرا بايد گرفت كه اين اشياء هيچ وجودى ندارند و اين وجود - كه مدرك و ظاهر است - وجود حق است ؛ به اين معنى كه چون حق‌تعالى موجود حقيقى و وجود بحت است از فيض او و پرتو نور او ، اين وجود ظاهر شده ؛ چنانچه كسى گويد كه نور ماه نور آفتاب است ، اين نه آن معنى دارد كه آفتاب به همين نورى كه ماه دارد منور است . چه به عقل و حس هر دو شاهد و معاينه است كه آفتاب به نورى كه در ذات اوست ، منور است ، نه به اين نور كه در ماه است . و آن نور كه در ذات اوست ، تجزيه و انتقال و حركت نپذيرفته و به حال خود قايم است و با اين حال نور ماه نور آفتاب ، يعنى ماه نيست الا جرمى تيره و بر همان تيرگى خود ثابت « 2 » و باقى است كه اگر تيرگى از او زائل شده بودى ، نورانيتش زياده و نقصان نپذيرفتى ، پس او بر تيرگى ذاتى خود باقى است و اين نور كه او را روشن دارد ، پرتو نور آفتاب است . يعنى ، نورى وراى نور آفتاب نيست و اين نور ماه جزء نور آفتاب و عين آن نيز هست . پس ماه منور است به نورى كه آن ، نور آفتاب است ، بىآنكه بر آفتاب منقصه لازم آيد . و در اين حال كه ماه منور است به نور آفتاب به ذات خود تيره است و به حال تيرگى خود هميشه ثابت و نورانيتش از آفتاب مىنمايد ، و انكار اين معنى سفه و مكابره است . و اما آنكه تعيّنات راجع به وجود است ، چنين تصور بايد كرد - و لا مناقشة فى التمثيل - كه لفظ وجود مطلق را ، يعنى ، وجود و بس بىقيد . پس چون لفظ پادشاه انگارند و آن حقيقت متعاليه را جلّ شأنه چون شخص انسانى كه اطلاق اسم پادشاه بر او مىكنند و وجود عام را چون معنى پادشاه كه عقل بعد از تصور نسبت
هامش
( 1 ) . نحل ، 61 . ( 2 ) . مج : باقى و ثابت است .