اولى مدرك مىشود بلكه از او تعالى جز اين مدرك عقل نمىشود كه هست . پس بنابراين لفظ وجود بر او اطلاق مىكنند بىارادهء معنى لغوى يا شائبهء وضعى بلكه براى تفهيم و اشعار بر اينكه از او - تعالى و تقدس - همين شناخته شده كه موجود است و عين وجود . و اين جماعت اين معنى را به طريق مكاشفه و عين اليقين يافتهاند از روى رياضت ، نه به استدلال عقلى ، اگرچه محققين علما استدلال بر اين نيز كردهاند و در كتب مسطور است .
ديگر در كلام اين طايفه عليّه مذكور است كه اين وجود مشهود معلوم از اشياء وجود حق است و اين را كوتاهنظران دستپيچى ساخته ، اعتراض بلكه تكفير مىكنند كه هرگاه كه اين وجود حق باشد ، پس حق به اين وجود موجود باشد و اين مستلزم شناعت بسيار است ؛ تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا . و حال آنكه مقصود ايشان را نيافتهاند و از تمثيلى كه مذكور خواهد شد راه به مطلب ايشان از اين سخن فىالجمله مىتوان برد ؛ چنانچه منقصه لازم نيايد ؛ و اللّه اعلم .
ديگر در اصطلاح اين طايفه بلكه جميع طوايف مقرر است كه هر چيز در مرتبه تعين آن چيز است ، چنانچه ايمائى بر آن گذشت . و معرفت ، حفظ مراتب كردن است ؛ چنانچه فرمودهاند « گر حفظ مراتب نكنى ، زنديقى » و مرتبه را ذاتى و حقيقتى بلكه وجودى نمىباشد . چه آن امرى است مدرك بالتبع . مثلا آب انگور در مرتبه [ اى ] كه تلخى و اسكار عارض اوست ، خمر است و حرام است و بعد از دو سه روزى كه تلخى به ترشى تبديل يافت و اسكار زائل شد ، سركه است و حلال . اكنون با خمر و سركه دو مرتبه مدرك مىشود براى آب انگور كه هيچ دخلى به آن ندارد و به حسب اين دو مرتبه عقل حكم مىكند كه هريك از خمر و سركه حقيقتى است مغاير و ذاتى است مستقل و شىء موجود ، هرچند كه در مرتبه آب انگور متحد باشند ، ليكن در مراتب متغايرند و احكام به حسب مرتبه جارى است و به اعتبار تشخّصات متخالف . چه در تشخّص طفوليت ، مصحف در زير پاى انداختن علت ارتداد نيست و در وقت تكليف هست . پس احكام راجع به حقيقت نيست مطلقا
رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 197
مساهمون: محمد بن محمود دهدار شيرازى
ص١٩٧