خروج از اسلام است بلكه عبارت است از خطايى كه در اصطلاح از آن به كفر گاهى تعبير كنند . يعنى ، حق پوشيده شده در آن سخن بر قايلش . و اين منافات ندارد با بزرگى و قرب و ولايت . چنانچه هم شيخ علاء الدوله خطاب مىكند به شيخ محى الدين كه « ايها الولى » ، « ايها العارف » ، « ايها الصديق » . و يقين است كه اين مراتب با كفر جمع نمىشود . پس آنجا كه تكفير واقع شده ، مراد از آن اين است كه حق پوشيده مانده . و نيز واجب است كه بدانند كه هر طايفه به اصطلاح خود حرف مىزنند ،
هركسى را اصطلاحى دادهاند * روميان را اصطلاح . . .
مولوى
و در اصطلاح صوفيهء محقق مقرر است كه هر تعيّن « 1 » را مرتبهاى معين هست كه چون متعين در آن مرتبه ملحوظ نباشد ، آن نيست ؛ مثلا شجاعت را مرتبهاى است كه اگر شخصى در آن نباشد ، شجاع « 2 » نيست . پس در مرتبه جبن يا تهور ، اطلاق شجاع كردن خطاست « 3 » و مرتبهء شجاعت پوشيده مانده « 4 » . همچنين در باب اهل وحدت وجود - كه ذات حق تعالى را در مرتبهء وجود « 5 » مطلق حقيقى اخذ كردهاند - بعضى از اهل مكاشفات تكفير مىكنند . چه برايشان در مرتبهء غير مرتبهء وجود كشف شده و اين تكفير و تخطئه نه از جهت انحراف اهل وحدت است از راه ، بلكه به سبب وقوف است كه همانجا ايستادهاند . و اين لاشىء از استاد خود - مد ظله - شنيده كه فرمودند كه مدتى مديد بر مشرب اهل وحدت وجود بودم تا به خدمت بزرگى رسيدم و يافتم كه اصل از آن بالاتر است و اين مرتبهء وجود به يك درجه تحت مشرب اصل است كه مشرب محمدى است - صلّى اللّه عليه و على آله و سلم - پس بنابراين مخالف نباشد ، اما مرتبهء اعلى از جميع مراتب نباشد . و يكى از خلفاى
هامش
( 1 ) . اساس : تعيين .
( 2 ) . مج : شجاعت .
( 3 ) . مج : خود است .
( 4 ) . مج : نماند .
( 5 ) . مج ، وجود .