چون هست ثبوت هر صفت فرع وجود * پس غير وجود خود نباشد موجود
گفتم به طريق عقل رمزى با تو * باشد « 1 » كه رسى به ذوق ارباب شهود
و چون جمعى كه اتّفاق بر بزرگى شأن و بلندى پايهء ايشان در علوم حقيقى واقع است از علما ، بر وحدت وجود استدلال كرده باشند ، يقين است كه اعتراض معترض از روى نايافتن سخن ايشان است .
« فَرَبُّكُمْ أَعْلَمُ بِمَنْ هُوَ أَهْدى سَبِيلًا »
« 2 » .
رقيقهء ثالثه [ وجود حقيقتى است حقيقى ]
از كلام محققين متكلمين ظاهر مىشود كه وجود حقيقتى است حقيقى ، نه امرى است اعتبارى « 3 » و نه عارض چيزى است و نه معروض چيزى . و سيّد شريف مىفرمايد كه : « هذا ملخّص ما ذكره بعض مشايخنا و لا يعلم الا الراسخون فى العلم . » پس ظاهر شد كه بسيارى از متكلمين محقق برآنند « 4 » و اين موافق است با آنچه اهل وحدت وجود مىگويند و اين وجود مغاير بالذات است با وجودى كه جزء تحليلى و امر كلى اعتبارى است . و چون چنين نباشد ؟ چه اهل وحدت ، وجود را عين ذات واجب مىدانند و هيچ طفل نگويد كه امر اعتبارى عقلى عين ذات واجب است .
تعالى عن ذلك . و معترضين گمان كردهاند كه همين وجود كلّى « 5 » منبسط بر موجودات به انبساط عقلى نزد اهل وحدت وجود ، عين ذات واجب است . لهذا تكفير مىنمايند . و سخن اهل وحدت مذكور خواهد شد ، ان شاء اللّه تعالى .
و ببايد دانست كه اين تكفيرى كه بعضى از اكابر كردهاند ، مثل شيخ علاء الدوله سمنانى و سيد محمد گيسودراز و غيرهما - قدّس اللّه تعالى اسرارهم - نه به معنى
هامش
( 1 ) . مج : باشى كه .
( 2 ) . اسراء ، 85 .
( 3 ) . مج : و عارضى .
( 4 ) . مج : متحقق بر اينند .
( 5 ) . اساس : همين كل منبسط .