تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 187

مساهمون:

ص١٨٧
شاكِلَتِهِ »
« 1 » . و مخفى نماند كه شىء فى نفس الامر اگر قابل تحليل هست در عقل به اين دو جزء ، پس او موجود است و الّا معدوم . پس اجزاى تحليلى نفس الامرى باشد نه صرف اعتبار اعتبارى . و آنچه از اين مبحث فىالجمله نسبتى به مطلب ما دارد اين است كه وجود را محققين علما و حكما عين حقيقت و ماهيت شىء گفته‌اند ؛ خواه در ذهن و خواه در خارج . و ديگران زايد بر ماهيت در ذهن و عين در خارج . و مراد محققين آن است كه در ذهن كه ملاحظه مىكنيم ، وجود شىء نيست الّا همان عين حصول او در ذهن بىانضمام امرى زايد . « 2 » چه ذهن در ثانى الحال نمىيابد از وجود شىء در ذهن الّا نفس همان شىء در ذهن . و آنان كه زايد مىگويند نظر به درآمدن كرده ، آن معنى « 3 » تصورى را صفتى زايد بر ماهيت مىگويند و اين در بادى النظر است ؛ و اللّه اعلم . و آنچه از سخن علما نسبت تام به مطلب ما دارد اين است كه سيد المحققين مير سيّد شريف جرجانى - رحمة اللّه عليه - مىفرمايد كه « هر مفهوم كه مغاير وجود باشد ، ممكن است و هيچ ممكن ، واجب نيست . پس هيچ مفهومى كه مغاير وجود باشد واجب نيست و به تحقيق كه ثابت شده به برهان كه واجب ، موجود است . پس او نباشد ، مگر عين وجود كه موجود است به ذات خود ، نه به امرى كه غير ذاتش باشد . و چون واجب است كه واجب جزئى حقيقى باشد قايم به ذات خود و تعيين او به ذات او باشد نه به امرى زايد ، واجب است كه وجود نيز چنين باشد ؛ چه او عين واجب است . پس وجود مفهوم كلى نباشد كه ممكن باشد مر او را فردها بلكه او در حد ذات خود جزئى حقيقى است و نيست در او امكان تعدد و انقسام و قائم است به ذات خود و منزّه است از آنكه عارض غير خود شود . پس وجود ، وجود مطلق است ؛ يعنى ، معرّا است از تقيّد به غير و انضمام به سوى غير . و
هامش
( 1 ) . اسراء ، 84 . ( 2 ) . مج « زائد » ندارد . ( 3 ) . مج : آن معنى مصدرى دارد و صفتى .