تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 162

مساهمون:

ص١٦٢
حقيقتى مىشود مغاير نفس خود . مثلا روح حيوانى كه در دل است ، يك حقيقت بيش نيست اما در هر وقتى كه اثرى از اثرهاى خود به قوت در عضوى ظاهر كند ، نامى پذيرد ؛ چنانچه چون پذيراى صورت « 1 » شود ، نور « 2 » خوانند ، و چون شنوا شود ، سمع خوانند ، و چون شنيدن در محل بينى ظاهر شود ، شمّ نامند ، و چون پذيراى طعم شود ، ذوق خوانند ، و همچنين به حسب هر اثرى نامى يابد . و احوال نفس ناطقه و علم نيز همين است كه در حقيقت يك جوهر پذيراى داناست ؛ همان كه پذيرد داند و همان كه داند پذيرد . و در هر وقت كه قوتى ظاهر كند كه فايدهء تازه حاصل شود ، نامى ديگر پذيرد ؛ چنانچه حقيقت دريابنده را عقل گويند ، و حقيقت در يافتن را علم نامند ، و چون به خود داند و دريابد حقيقت حاصل شدن آن را بصيرت خوانند ، و چون در ادراك رود و نهايت طلبد تفكر گويند ، و چون بد از نيك جدا كند ، تميز گويند ، و چون آن جدا كرده را قبول كند ، حفظ خوانند و چون آشكارا كردن خواهد ، خاطر گويند ، و چون به ظهور نزديك رسد ، ذكر خوانند ، و چون ارادهء كشف مجرد شود ، عزم و نيت گويند ، و چون به زبان پيوندد ، كلام خوانند ، و چون در عبارت آيد ، قول خوانند ، و از اينجا چون در اعراض حس افتد در جسمانيت روان شود و سر جمله اين مقدمات را نطق گويند ، و منبع اين قوتها را نفس ناطقه خوانند ، و جميع اين اسامى فى الحقيقة راجع به يك چيز است كه به حسب هر اثرى نامى يافته ، حقيقتى مىشود مغاير ديگرى . پس اگر به فكر صحيح اين را به درجهء علم اليقين رساند ، از بسيارى مراتب كثرت خلاص مىشود ، و همچنين منطقى اگر عروض فصول را در معرض زوال درآورد و ناطق و صاهل را حذف كند ، انسان و فرس متحد شوند . و كذلك از حيوان چون حركت ارادى ملحوظ ندارد ، با نبات متحد شود ، و همچنين تا به يك حقيقت ممكنه رسد كه اصل جميع است كه نور محمّدى باشد - صلى الله عليه و على آله و سلم - و چون به استدلال و نظر عقل اين دانش به درجهء يقين رسد ، به غير از نور محمدى چيزى در نظر عقل
هامش
( 1 ) . اساس : به پذيرائى صورت مىشود . ( 2 ) . مج : نور خاص .