تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 165

مساهمون:

ص١٦٥
مىسازد ؛ و منه التوفيق .

ركن رابع در بيان مقصود از قول ايشان كالكلى الطبيعى

نزد ازكيا مخفى نيست كه كلى طبيعى مختلف فيه است در موجوديت ، و حكما بر وجودش رفته‌اند و دليل بر آن گفته ؛ و متكلمين بر اين رفته‌اند كه وجود كلى طبيعى وجود افراد است ؛ يعنى ، موجود بودن انسان نيست ، الا موجود بودن افراد انسان . و اين اختلاف در كتب مذكور است . اما نزد قايلان به وحدت وجود اين قضيه منعكس است و كلى طبيعى موجود است ، نه افراد . و وجود افراد ، وجود كلى طبيعى است . زيد و عمرو و بكر موجود نيستند و اين وجود كه ايشان راست ، وجود انسان است ، نه وجود زيد و عمرو ؛ چنانچه در مثال سابق مذكور شد كه نور ماه ، نور آفتاب است . و اين جماعت با وجود استدلال عقلى دعوى كشف نيز مىكنند كه به رياضات شاقه اين معنى بر ايشان به كشف صريح ظاهر شده و مىگويند كه :
هر كه پى بر پى من بشتابد * آنچه من يافتم او هم يابد
و متفطّن زكى اگر تأمل نمايد در مشخصات كه عوارضند و به حقيقت ما به الامتياز ميان زيد و عمرو برسد ، همانا انكار سخن اين طايفه ننمايد . و رئيس الحكماء شيخ ابو على در اشارات « 1 » بعد از آنكه نفى انحصار موجود بودن در محسوس بودن نموده ، اين معنى را بيان مىفرمايد كه امرى مشترك ميان افراد انسان مدرك مىشود كه ميان زيد و فرس نيست كه امر موجود است و معروض مشخصات . و هرگاه كه اين سخن درست آيد كه اين طائفه بدان قايلند ، پس درست آيد كه وجود واجب چون كلى طبيعى است و چون كلى براى آن گفته كه كلى نيست كه موجودات افرادش باشد ، تعالى الله عن ذلك بلكه مراد اين است كه همچنانچه كلى طبيعى موجود است فى الحقيقة و افرادش به وجود او موجود مىنمايند كه اگر
هامش
( 1 ) . به فصل اول نمط چهارم اشارات بنگريد .