كه بر زبان قوم جارى است ، اين است كه جهات متكثرهء نفس واحد يكى شود . و محقق طوسى در كتاب اوصاف الاشراف در باب پنجم ، فصل پنجم را در بيان اتحاد نهاده ، مىفرمايد كه
توحيد يكى كردن است و اتحاد يكى شدن . آنجا
« لا تَجْعَلْ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ »
« 1 » و اينجا
« وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ »
« 2 » چه در توحيد شائبهء تكلفى هست كه در اتحاد نيست . پس هرگاه كه يگانگى مطلق شود در ضمير او راسخ شود تا به هيچ وجه بدون وى التفات ننمايد ، به اتحاد رسيده باشد .
و اتحاد نه آن است كه جماعتى قاصرنظران توهّم كنند كه آن يكى شدن بنده با خداى تعالى باشد . تعالى اللّه عن ذلك علوا كبيرا . بل آن است كه « 3 » همه او را بيند بىتكلف نه آنكه گويد كه چون هرچه جز اوست ، از اوست ، پس همه يكى است ، بل چنانچه چون به نور تجلى او تعالى - بينا شود ، غير او را نبيند ، و ديده و بينش نباشد ، همه يكى شود . و چون سالك از ميان برخيزد ، تواند گفت : أنا من أهوى و من أهوى أنا « 4 » . و در اين مقام معلوم شود كه آن كس كه گفت : انا الحق [ 3 ] و آنكه گفت : سبحانى [ ما اعظم شأنى ] ، نه دعوى الوهيت كردند ، بل دعوى انيّت خود به اثبات انيت غير خود كردهاند « 5 » و هو المطلوب .
اين بود سخن نصير الحق و الدين در معنى اتحاد .
و حصول اين مرتبه اگر به رياضت است ، ليكن به طريق استدلال عقلى و فكرى در مراتب موجودات از اين نوال نواله مىتوان يافت ؛ بدان طريق كه چون نظر و فكر در حصول موجودات و سير ايشان از مرتبه به مرتبه كند ، بيابد كه شىء واحد را به حسب مراتب نسب و اعتبارات حاصل مىشود كه به حسب هر نسبتى و اعتبارى
هامش
( 1 ) . اسراء ، 22 . اصل : و لا تجعل . . . .
( 2 ) . قصص ، 89 .
( 3 ) . مج : كه چه او را .
( 4 ) . تتمة البيت : نحن روحان حللنا بدنا . ديوان حلاج ، ص 93 .
( 5 ) . مج : بل دعوى نفى نقش انيت خود به اثبات انيت غير خود كردهاند .