ساعة ثمّ قال : و انّ المؤمنين ليرونه فى الدنيا قبل يوم القيمة . الست تراه فى وقتك .
هذا الخبر بتمامه . »
و در روايات آمده كه شخصى نزد امام به حق ناطق ، جعفر بن محمد الصادق - عليهما السلام - آمد و گفت كه « خداى مرا به من بنماى » امام - عليه السلام - گفت كه « نشنيده [ اى ] كه حضرت موسى را جواب « لنترانى » آمد ؟ » او گفت كه « اين امت محمد ( ص ) است كه مىگويند كه : « لم اعبد ربّا لم اره » حضرت امام فرموده تا او را در آب انداختند ، چون غوطه خورد و برآمد ، فرياد برآورد كه يا ابن رسول اللّه ! الغوث حضرت امام جواب نفرمود و باز غوطه خورد و همچنين چند نوبت غوطه مىخورد و به حضرت امام استغاثه مىكرد تا در آخر فرياد برآورد كه يا ربّاه وا غوثاه .
حضرت امام - عليه السلام - فرمود كه بيرونش آوردند و پرسيد كه چون شدى ؟
گفت : يا ابن رسول الله ! چون نوميد شدم ، دانستم كه به غير از خدا كس اكنون به فرياد نمىرسد و روزنى بر دلم گشاده شد و از آنجا ديدم و فرياد برآوردم . حضرت امام - عليه السلام - فرمود كه آن روزنه را نگاه دار .
پس معلوم شد كه مراد از عيان و شهود و مكاشفه چيست ، و جهت توضيح مثالى آورده شود « 1 »
« وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى »
« 2 »
بر صاحب بصيرت پوشيده نيست كه شخص انسانى ديده مىشود و با او مكالمه و معامله مىكنند و اين شخص كه تمام نسبت به او تعلق مىگيرد ، نه بدن است و نه شكل ، بلكه آن عبارت است از امرى كه به « انا » به خود اشاره مىكند و از خود خبر مىدهد و مىگويد كه بدن من ، روح من ، و حقيقت من و مرتبهء جامعه من و شكل من و عقل من و علم من ، و جميع امور به خود متعلق مىسازد . اكنون آن ، امر نه داخل بدن است و نه خارج و نه متصل و نه منفصل ، و ديده مىشود نه به چشم ، اما روشنتر است از ديدن به چشم و مكالمه با او مىكنند و او به آلت جواب مىگويد و از او به روح انسانى و نفس ناطقه و لطيفهء امرى و امثال اين تعبير مىكنند .
هامش
( 1 ) . مج : البته توضيح مثالى آورده شده است .
( 2 ) . نحل ، 61 .