تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
پردهء خفا
« وَ اللَّهُ يَهْدِي مَنْ يَشاءُ »
« 1 » . و چون گفته شد كه انسان عنصرى يكى از اجزاء عالم است و نيز هرچه در عالم هست نسخهء آن در او هست ، پس او جزء شامل كل باشد . و جزء شامل كل در ظاهر چشم است كه كل بدن شخص در آن منطبع است و در باطن ذهن است كه تعلق به همهء ظاهر و باطن مىگيرد . پس انسان عنصرى هم به منزلهء چشم باشد نسبت به عالم ، كه انسان كبير است ، چنانچه گفته‌اند كه
عدم آيينه ، عالم عكس و انسان * چو چشم عكس و در وى شخص پنهان
پس عالم چون شخص است كه به انسان خود را مىبيند و هم به منزلهء ذهن باشد كه گويا انسانى است كه به ذهن خود ، كه اين انسان عنصرى است ، ظاهر و باطن خود را مىداند و افراد غير كامله هريك ديدنى خاص و دانشى مخصوص باشند . و بالجمله نسبت انسان به عالم چنان نسبتى است كه جميع اجزاى عالم روى به سوى او دارند و همه مىخواهند كه خود را به انسان رسانند ؛ بعضى به خدمت چون كواكب و افلاك كه عمل خود را مىرسانند و بعضى به ورود كه نفس خود را مىرسانند ، چون عناصر و مواليد تا ازو كسب كيفيت وجودى خود بكنند . نمىبينى كه به چه سعى و شتاب و شدت بخار مرتفع مىشود و متراكم شده ابر مىشود و از غايت سعى و شتابى كه دارند برق و رعد متكون مىشود و اجزاى آب شده مىآيند و جزئيات شده و باز جزء حيوان شده آن مقدار از حسن و خوبى و لطافت كه در وجود ايشان مندرج است از اشكال حسنه و الوان و روايح و طعوم و مزاج و فوائد تمام برطبق اخلاص نهاده خود را به انسان عرض مىكنند تا او به سوى ايشان ميل كند و وارد مزاج خود سازد و هريك را به حسب قابليت به كيفيتى برساند و اين كه در وقت خوردن نام خدا بردن شرط است و يا گاهى خوردن و غافل نبودن و سخنان خوب گفتن بدين جهت است كه در آن وقت نفس متّصف به صفات حسنه باشد تا
هامش
( 1 ) . بقره ، 214 .
رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 143 | محمد بن محمود دهدار شيرازى / محمد حسين اكبرى ساوى