كه مادر و خواهر و دختر و پسر خود و ديگران را بر جماعت خود مباح دانند و از فسق با اينها در پردهء حجاب « 1 » نمانند و بر بسيارى از اعمال اينها اطلاع حاصل شده .
يكى از اين جماعت داروغهء خفر بود كه در حوالى شيراز است و دختر خود را گفت كه حجاب برمىدارم و دخول كرد و حاكم شيراز بعد از اطلاع او را زجر نمود و جمعى از اينها در جايى بودند و پسرى با ايشان بود و بر او نكته گرفتند و بزرگتر ايشان يكى را گفت كه جان اين پسر بستان . او دستى بر گلوى آن پسر ماليد و پسر خود را چون مرده انداخت و همه با او فسق كردند ! پس يكى به شفاعت ايستاد كه پسر را زنده بايد كرد . گفت : برخيز و زنده شو . آن پسر برخاست . اين عمل شنيع را مرتبهء خدايى و زنده ساختن و ميرانيدن و از خود تمتع يافتن نام نهادهاند ! و اگر تفصيل اعمالى كه از اينها به وقوع مىآيد ، داده شود ، مجلدى كفايت نكند . علمم ، آن و عمل اين . اعاذنا الله تعالى من مخالطتهم و مجالستهم .
و از اينجا ظاهر شد كه اين جماعت صورت توهّمات باطلهاند و منشأ اعمال قبيحه و اين مغاير نفس انسانى است بلكه اينها نقاط دايرهء فضلات جسمىاند « 2 » و اين كه خود را منسوب به نقطه مىدارند ، مراد ايشان اجزاى عنصرى است كه در نقطه « 3 » است و نقطهء حقيقى ايشان مركز خاك است . از اين جهت بزرگ ايشان در رسايل خود هرجا كه نام خود مىگويد ، من خاك بر سر مىگويد . يعنى ، مركز خاكم ! اما علم نقطه علمى است شريف و نقطه اشاره به حيثيت مطلقه است و رسالهء اسرارالنقطهء مير سيد على همدانى - قدس سره - مشهور است . و نقطه كه در كلام سعادت فرجام حضرت امير المؤمنين است كه فرموده : « العلم نقطة كثّرها الجاهلون » « 4 » اشاره است به حقيقة الحقائق كه تعين اول است . و مراد به علم صور معلومات است كه عالم و ما فيها باشد و « كثرها الجاهلون » اشاره به آن است كه عارف جميع اين كثرت را
هامش
( 1 ) . مج : با اينها حجاب نمايند .
( 2 ) . مج : بلكه اينها فضلات جمعىاند .
( 3 ) . اساس : نطفه .
( 4 ) . عوالى اللئالى ، ج 4 ، ص 29 . در شرح آن به جواهر الاسرار آذرى طوسى ( رض ) با تصحيح راقم سطور بنگريد .