حقيقت واحده مىبيند ، چون شهود شعلهء جوّاله از دايرهء آتش كه بهواسطهء سرعت حركت در حس مرتسم مىشود و جاهل ، حقايق متكثره مىانگارد ، چون شهود نقاط كثيرهء موجوده كه آن دايره آتش از آن متحقق باشد ؛ و اللّه اعلم .
و چون نسبت انسان با علم ظاهر شد ، پس اگر طالبى به فرمان استاد ، رابطهء فكر را با مراقبهء حقيقت انسانى ، كه تخم درخت عالم است ، پيوسته دارد ؛ به اينطور كه عالم را چون درختى كه از حقيقت او ظاهر شده فرا گيرد و روح خود را از روى معرفت چنين قرار دهد كه همان تخم است كه اينجا ميوه شده و ملازم اين نسبت شود ، ابواب فتوحات انوار غيبى بر روى دلش گشاده گردد و شاهد توحيد در آيينه روحش جمال خود مشاهده نمايد . . . و اگر نسبت مرتبهء عنصرى خود را پاس دارد ، فوائد بىقياس يابد . اميد كه حق - جلّ و علا - همگنان را از معرفت نفس بهرهمند سازد ؛ بمنّه و جوده .
و چون گفته شد كه نقطه اشاره به حقيقة الحقائق است و حقيقت انسانى تخم عالم است ، طالبى را مىرسد كه سؤال كند كه ظهور كثرت از حقيقة الحقائق و ظهور درخت عالم از تخم حقيقت انسانى به چه عنوان تصور توان كرد ؟ گويم كه حق - تعالى و تقدس - هرچه در عالم ايجاد كرده ، نمودار آن در انسان عنصرى ايجاد كرده تا به جهت سهولت حصول معرفت نفس او نسخهء عالم مىباشد . پس نمودار اين ظهور نيز در انسان ايجاد كرده و آن عبارت است از منشأ حركت دم كه از دل به صورت دم ظهور مىكند و بازدم بر مخارج حروف ، كه نسخهء مراتب وجود است ، گذر كرده به صور حروف بسيط و كلمات مركب ظاهر مىشود . و باز انسان نسخهء منشأ دم خود را با ظهور آن در مراتب وجود كلامى به نقطهء كتبى ، كه به حروف و كلمات خطى « 1 » ظاهر است ، اظهار مىنمايد . پس صدور كثرات از امر واحد چون ظهور الفاظ است از منشأ دم كه در قلب است و چون ظهور خط از نقطهء كتبى . و در اين نسخهء انسانى اگر نظر انداخته شود ، از روى صفا بسا حقايق كه چهره نمايد از
هامش
( 1 ) . مج : « خطى » ندارد .