تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 140

مساهمون:

ص١٤٠
اينكه تو بينى ، نه همه مردم‌اند « 1 » * بيشترش گاو و خرى بىدم‌اند
و از ظهور صفات مردمى پايهء هركس مىتوان شناخت ؛ همچنانچه ملاحده به زعم غلط خود احصا مىكنند و از سرعت در دوندگى . و نيز بيتى مىگويند كه : از راه آهو آمده ، اما هيچ كار به صفات انسانى ندارند و حال آنكه نفس انسانى را صفتى است ذاتى كه به حسب ظهور آن صفت پايه انسانيت مىتوان دانست و در هر شخصى كه آن صفت مطلقا نباشد ، او صاحب نفس انسانى دينى نوع آدمى نيست ؛ هرچند كه بر صورت نوعى باشد :
« أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ »
« 2 » . و پوشيده نيست كه اين صورت انسانى هندسهء علمى است و سراپاى اين صورت همه علم است و از خطوط پيشانى و كف دست و پا و از قيافه چه علمها ظهور كرده و احكام ثابته واقع است . و اگر خصم گويد كه اين از روى اعتقاد است نه نفس الامر ، چه شخصى حكمى براى چيزى « 3 » گفت و عوام اعتقاد كردند و به حسب اعتقاد خود اثر يافتند ؛ چنانچه بالفعل بسيارى از اين مقوله واقع است ، جواب گوييم كه اين به وجهى ، مثبت مدعاى ماست . چه ترتّب اثر بر اعتقاد شد كه علم است . پس اثبات تأثير علم - كه صورت انسانى هندسهء آن است - شد و علم تا در نفس انسانى مركوز و مجمل نباشد ، ظاهر و مفصل نمىشود . پس جميع علوم در نفس انسانى مجبول « 4 » است و شخصى كه انكار جميع آن كند ، انسان نباشد . چه اگر او را نفس انسانى باشد و علوم او را از قوه به فعل نيامده باشد و جاهل باشد ، اقرار به عجز و جهل خود مىكند ، نه انكار علومى كه اكثر عاقلان در آن مصنّفات كرده‌اند . چه انكار صفت ذاتى نفس خود نمىتوان كرد . هرچند كه از قوّه به فعل نيامده باشد . پس معلوم شد كه اين جماعت ملاحده در صورت نوعى با افراد انسان شريكند ، نه در معنى انسانيت . و حاشا كه اعمالى كه اين جماعت مىكنند از هيچ حيوانى سرزند . چه اتحاد واقع و رفع حجب و رهايى از قيود پيش ايشان اين است
هامش
( 1 ) . اساس ، مصراع دوم را ندارد . ( 2 ) . اعراف ، 180 . ( 3 ) . مج : كرد و گفت . ( 4 ) . مج : مجهول .