علم است ، پس افعال مترتبه بر اعتقاد فاسد ، فاسد باشند . لهذا اعمال شنيعه كه مذكور شد از ايشان صادر مىشود و فرق ميان اين طايفه و جهلهء كفرهء هند آن است كه آنها طبيعت را در صور مستحسنه و مظاهر لطيفه به خدايى فرا مىگيرند و اعمال قبيحه را بد مىدانند ، و اين جماعت طبيعت را همان هيولاى عنصرى مىدانند و قبائح را مستحسن « 1 » مىدارند .
اما جماعتى كه كفرهء هند آنها را برهمن گويند ، اقرار به وجود و وحدت خداى تعالى دارند و در توحيد ذاتى شريك اهل تحقيقند ليكن در صدور افعال ، بعضى به حلول مىروند و بعضى به تعطيل . و اين عديم البضاعه را با علماى ايشان مباحثات بسيار رفته و از جمله فروع مذهب ايشان تناسخ است و اين ، غير تناسخ حكما و منجمان است و غير تناسخ ملاحده . چه اين جماعت مىگويند كه به غير از علم ، هيچ چيز ثابت نمىنمايد ؛ پس اگر آدمى « 2 » در اين نشئه به علم رسيد ، كامل است و ثابت و اگر نرسيده ، باز عود مىكند به يكى از طرق اربعهء مسخ و رسخ و فسخ و نسخ و به اين نشئه مىآيد تا جزاى عمل نشئهء سابق بيابد . و همچنين اعمال و عود مىكند تا وقتى كه به صحبت كاملى رسد يا به جذبهاى ، او را علم حاصل شود ، آنگاه عود نمىشود . و اين مذهب غير محققين اينهاست و محققين به عود و تناسخ قائل نيستند ، ليكن به جهت ضبط مذهب خود اظهار اين معنى نمىكنند .
روزى در مجلسى كه چندى از اين برهمنان بودند « 3 » و يكى از آنها كه قايل به تناسخ نيستند ، حاضر بود ، ميان اين لاشىء و شخصى كه كتب بسيار ديده بود و بسيار اعتماد بر « 4 » روش خود داشت سخنى گذشت در مادهء تناسخ . فقير پرسيد كه اين علم كه شما مىگوييد ، امر واحد است يا متكثّر ؟ گفت : واحد است گفتم : بسيط است يا ذو اجزاء ؟ گفت : بسيط . گفتم . قابل قسمت هست يا نه ؟ گفت : نه ، گفتم : اگر متخصص شود ، تخصص آن به چه عنوان است ؟ گفت : به شدت و ضعف به حسب
هامش
( 1 ) . مج : مستحسن مىدارند و در توحيد ذاتى .
( 2 ) . مج : نه در اين .
( 3 ) . مج : بودند شخصى كه .
( 4 ) . مج : بر دانش .