مستحسن داشته ، نيك و بد ، و حلال و حرام را در مرتبهء بندگى بازمىدارد و در مرتبهء خدايى همه نامعقولى مىكند . نعوذ بالله از اين اعتقاد و خداى تعالى نگاه دارد از صحبت اين جماعت . و اين لاشىء را با مدعيان اين جماعت كه دعوى شخصيت داشتهاند ، مباحثه واقع شده و كليات نامعقول ايشان را ابطال نموده . از آن جمله يكى خود را مركز اين طايفه مىدانست و اين فقير را گفت كه به چهل « 1 » روز ، مطلب تو را بر تو روز مىسازم . فقير گفتم كه به شرط آنكه هرچه گويى « 2 » معقول سازى . قبول نمود و اوّل چيزى كه گفت ، اين بود كه هرچه هست ، مركب است .
گفتم : از چه ؟ گفت كه از عناصر اربعه . گفتم كه كل واحد از اين عناصر در حد خود هستند يا نيستند ؟ اگر نيستند ، هست از نيست مركب چون شود ؟ و اگر هستند ، يا مركبند يا بسيط ، اگر بنا بر سخن تو مركب باشند ، نقل سخن به آن كرده باز اجزاى آن مركب خواهد بود از عناصر ديگر و همچنين تسلسل . پس براى حصول يك فرد عناصر ، سلسلهء عناصر موجودهء لايتناهى بايد و اين محال و غلط [ است ] . و اگر بسيطند ، پس كلّيّهء تو كه هرچه هست مركب است ، غلط باشد . اصلا جواب نتوانست داد ! و علم « 3 » اين جماعت نسبت با علوم ديگر علما ، حكم علم هشتم است ، كه علم به غير نفس است و غير مطابق . و نسبت اينها به شخص عالم ، نسبت توهّمات غلط است به شخص انسانى . و حكمت در وجود اينها اين است كه چون نور جمال وجود مطلق از جميع مجالى در تجلى است ، پس بايد كه در همه جا معروف و معبود باشد . و از جمله مظاهر يكى هيولاى عنصرى است و يكى واهمه .
پس در اين مرآت نيز بايد كه هم به جمالى « 4 » و هم به جلالى مشهود شود ؛ همچنانچه در جميع اشياء معبود شده :
« وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ »
« 5 » و اگر مقيد نداشتندى ، همه اهل شهود مىبودند ، اما به سبب تقيّد اهل جحود « 6 » شدند و چون افعال آثار
هامش
( 1 ) . مج : بروز چهل ترا و مطلب ترا بر تو زود مىسازم .
( 2 ) . مج : گوئيم .
( 3 ) . مج : نتوانست داد و الله اعلم اين جماعت .
( 4 ) . مج : هم جمالى و هم جلالى .
( 5 ) . اسرا ، 24 .
( 6 ) . مج : اهل جهل وجود شدند .