تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 130

مساهمون:

ص١٣٠
شخص واحد است و يك جزء آن روح آن است و اين شخص به روح خود از نفس خود و از اعضاى خود آگاه است و دانش او تعلّق به هر عضو كه گيرد ، متعين مىشود ؛ همچنانچه هريك از قوا و مشاعر براى هريك نوع متعيّنند . پس افراد انسان نسبت به شخص عالم چون افراد علم باشد از شخص واحد نسبت با خود و اجزاى خودش . پس اختلاف علما به حسب اختلاف معلومات حاصل باشد . باز اختلاف حيثيات معلوم واحد نيز هست با علما كذلك . و چون گفته شد كه علم به هريك جزء عين علم به نفس است ، اگر در مضيق همان مرتبه نفس را فرا نگيرد كه اين است ، پس جمال وجود مطلق كه محيط است جميع اجزاء عالم را كه اگر در ضمن يك‌يك جزء ببيند و مقيد ندارد ، زهى ايمان !
اگر مؤمن بدانستى كه بت چيست * بدانستى كه دين در بت‌پرستى است
و اگر از احاطهء آن نور غافل شود و در ضمن يكى از مظاهر ببيند و همان‌جا بايستد ، زهى كفر !
اگر كافر ز بت آگاه گشتى * كجا در دين خود گمراه گشتى
و چون اين تلويحات و اشارات به منصهء اظهار رسيد ، ببايد دانست كه انسان مخلوق است براى معرفت و چون معروف از مظاهر آثار و افعال و اسماء و صفات در جلوه است ، پس از همه غرفه چهره مىنمايد و در هيچيك دو آن نمىيابد و افراد انسان به حسب استعداد ذاتى صفاتى و قابليت متعدد « 1 » افتادند و هريك نور جمال حضرت معروف را در آيينه‌اى از مراياى اكوان مشاهده نمودند ، اما آنان كه نقاط دايرهء عالم لاهوتيند ، نور احاطهء ذاتى منظور ايشان است . و آنان كه نقاط دايرهء عالم جبروتيند ، نور احاطهء صفاتى و اسمائى مشهود ايشان است . و آنان كه نقاط دايرهء عالم ملكوتيند ، تجلّى فعلى ملحوظ ايشان است . و آنان كه نقاط دايرهء عالم ملكيند ، در اطوار عالم آثار متحيرند و اكثر يك اثر را اختيار نموده ، اعتقاد بر آن مقيد مىدارند
هامش
( 1 ) . اساس : ذاتى و صفاتى قابليت متعدد .