است و عالم درخت آن تخم است و انسان عنصرى كل اين درخت است و معرفت ميوهء آن و از ميوهء درخت ، تخم درخت را مىبايد شناخت . و اين معرفت عين تحقق نفس عارف است . پس فى الحقيقة نفس عارف ميوه باشد . و چون گفتيم كه عالم درخت است ، پس بسايط ، ريشهء آن دان و مركب ، جمادى و نباتى و حيوانى ؛ مثل ساق و شاخ و برگ . و نيز بدان كه كمال و حسن جميع صفات و عوارض درخت ، فى الحقيقة راجع به تخم است و درخت تمام بالقوه تخم است و باز در هر مرتبه از مراتب ساق و شاخ و برگ ، ظهور كمال و اوصاف تخم مىشود به حسب استعداد آن مرتبه . مثال كامل مرتبهء جماد ، الماس و ياقوت و لعل و امثال اينهاست و اينها در عالم جمادى به منزلهء انسان كامل عنصريند و كفره و ملاحده مثل سنگ و كلوخ استنجاء . و تفاوت درجات جمادات بر طبق تفاوت درجات انسان ، ليكن به حسب حوصلهء مرتبه ، و نبات « 1 » و حيوان نيز كذلك . و از اينجا بايد يافت اشارهء وافر البشاره [ اى را ] كه در دعا نگين انگشترين به جانب كف « 2 » گردانيدن امر شده از شارع . و بدان كه جميع كمالات جمالى و جلالى كه در عالم است ، همه ظهور تخم است و چون ميوه پخته شد ، باز كمالات تخم در آن ميوه بالقوه مىباشد ، اما به تشخص خاص ، و آن عبارت است از معرفت انسان حقايق اشياء را . چه اشياء از تخم كه حقيقت انسانى است به ظهور وجودى تابان شده و از ميوه ، كه نفس عارف است ، به ظهور علمى نمايان آمده و آنان كه در مرتبهء معينه ماندهاند ، عين همان مرتبهاند ، چنانچه مذكور شد كه مثلا كسى كه در مرتبه طبيعت ماند و همانجا مبدأ را قرار داد نسبت او به كامل نسبت طبيعت است به عالم ، و طبيعت عرضى « 3 » است كه منشأ حركت و سكون است در اجسام و از اوّل عالم اعراض « 4 » است و از جوهريت ذات محروم است ، ليكن آدم عالم اعراض جسمانيت . لهذا اهل طبيعت به عوارض جسمى باز ماندهاند و نزد محققان عالم عبارت است از اعراض مجتمعه در عين واحد .
هامش
( 1 ) . مج : « و تفاوت درجات . . . نبات » را ندارد .
( 2 ) . اساس : كن .
( 3 ) . مج : ارضى .
( 4 ) . مج : عروض .