تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
و يك نقطه را از نقاط دايرهء آثار به خدايى فرا مىگيرند و آنها كه خلاصه‌اند در تمام دواير ، يك نقطهء ساير مىبينند ؛ و اللّه اعلم بالسرائر . اكنون سالكان عالم لاهوتى و جبروتى انبيا و اوليائند و سالكان عالم ملكوتى محققان حكما و علمائند و سالكان عالم ملكى جمهور طبيعيين و ناقصان دهريان و اهل نجوم [ 3 ] و تناسخ و اهل تقليد از مسلمانان و باقى اديان . و اما سوفسطاييه و ملاحده و نقطويه و جهلهء حروفيه و اكثر كفرهء هند ، اخسّ خلقند و نسبت اعتقاد ايشان با عقايد اهل عالم ملك ، نسبت فضيلهء رديّه است با لطائف اغذيه . باز در هريك از اين عوالم اربعه ، موجودات غير منحصر است و هريك موجودات را حيثيات متكثّره . پس منشأ اختلاف ملل و نحل و مذاهب و مشارب مىشود و چون تجلّى وجود مطلق در جميع مظاهر است ، هريك از دانايان مقيد به مظهرى خاص شدند و بلندى و پستى دين و مذهب ايشان به حسب آن مظهرى است كه در آن مقيد به مشاهدهء جمال نور وجود مطلق شده‌اند و پست‌ترين پايه و خسيس‌ترين سرمايه ، عقيدهء ملاحده است كه هيولاى عنصرى را - كه از جميع مواد جسمانى فروتر است - ذات مربّع گرفته ، به خدايى مىنامند . و خلاصهء آن را كه روح حيوانى است ، كه بخار لطائف خون است ، ظهور آن ذات مىدانند و هركس را كه به اين‌طور فراگرفت ، مىگويند كه خداست كه خود را يافت و شناخت . و هركس كه به اين اعتقاد خبيث روى نكرد ، مىگويند كه بنده [ اى ] است كه دربند جهل خود مانده و از خود محروم است و محرومى از خود نزد ايشان آن است كه همه چيز و همه كس را ظهور خود نداند و تصرف در آن نكند و خدايى به خود رسيدن است نزد ايشان ؛ به اين‌طور كه موجود را غير از مركب از عناصر نداند و خلاصه آن خود را داند . پس تصرف در خود كند و محروم نماند از ملك خود ، پس خداى را كار مىبندد و مادر و خواهر و دختر و پسر خود و غير را مداخله « 1 » مىكند و همه فعلى
هامش
( 1 ) . مج : ملاحظه .