تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 128

مساهمون:

ص١٢٨
پس علم شخص هشت قسم شد : اوّل ، علم متعلق به نفس خود و ثابت و مطابق واقع . دوم ، علم به نفس خود و متبدّل و مطابق واقع ، چون علم به جسمانيت و تجرد روح كه تبدل يابد . و مطابقت واقعش چنان است كه اين دو مرتبه‌اند از مراتب ظهور حقيقت روح و امتيازش به نام حيوانى و انسانى است . سيوم ، علم به نفس خود و ثابت و غير مطابق واقع چون سوفسطايى و ملاحده كه بر همان اعتقاد بميرند . چهارم ، علم به نفس خود و متبدّل و غير مطابق واقع ، چون سوفسطايى كه ملحد شود يا برعكس . و فرق ميان اين دو فرقه مجملا اين است كه سوفسطاييه قائل به هيچ حقيقتى نيستند و ملاحده خلاصهء هيولاى عنصرى را حقيقت كل مىدانند و بس . پنجم ، كه تعلّق به غير نفس دارد و ثابت و مطابق است ، چون دانستن تركيب بدن از عناصر اربعه . ششم ، علمى كه تعلق به غير نفس دارد و متبدّل و مطابق است . چون علم به وجود كيميا كه شخص اوّل انكار آن كند ، به دليل آنكه قلب حقايق محال است و اين مطابق است و باز اقرار كند به دليل آنكه منبع ثابت [ و ] متحقق است و اين نيز مطابق واقع است . هفتم ، علمى كه تعلّق به غير دارد و ثابت و غير مطابق است . چون علم به فاعليت نجوم ، اگر منجم بر همين اعتقاد بميرد . هشتم ، علمى كه تعلق به غير دارد و متبدّل و غير مطابق . چون گمانهاى غلط كه مردم را نسبت با يكديگر واقع مىشود . و چون اين تقسيمات دانسته شد ، ببايد دانست كه علم شخص به هريك از اعضا و قوا و آلات خود عين علم به نفس است ، اگر در همان مرتبه مقيد نماند ؛ مثل آنكه علم به بدن خود با خون كه در بدن است تعلّق گيرد و قرار ندهد كه شخص همين است و روح همين كه اگر بدن را به شخصيت فرا گيرد و خون را به روحيت و بر اين بماند كه شناخت نفس و روح خود محروم است و كافر ، و اين معرفت نفس و روح است ، اما اگر مقيد به مرتبهء معينه نسازد ، مؤمن معرفت نفس خود و روح است . چه ، روح محيط جميع اجزاى بدن است و نفس محيط تمام ظاهر و باطن شخص . باز علم به هريك از اين اقسام هشتگانه متنوع و متعدد مىشود به حسب حصول