ملل و نحل اين نسبت است ، پس شروع در بيان آن بايد نمود ؛ و باللّه التوفيق .
بدان - نوّر اللّه قلبك بنور التحقيق - كه ظهور روح و آثار آن در بدن و احاطهء آن جميع اجزاى شخص را ، تمثال ظهور وجود مطلق و آثار اوست در عالم . و همچنانچه روح ، فيض است كه از وجود مطلق فايض شده ، وجود مطلق نيز فيض است كه چون پرتو از آفتاب ذات الهى فايض شده . پس نسبت وجود مطلق به عالم ، نسبت روح باشد با بدن و نسبت وجود مطلق به ذات الهى ، چون نسبت روح باشد به وجود مطلق . و چون ظهور روح در بدن به حدى رسيد كه توليد مثل خود تواند كرد و نور عقل از او ظاهر شود ، شخص را بالغ و عاقل گويند . و همچنين ، چون ظهور فيض وجود مطلق در عالم - كه عبارت از روح اوست كه آدم باشد - به حدى رسد كه توليد مثل عالم به تعقل و تفكر تواند كرد ، عالم حكم شخص عاقل بالغ گيرد ؛ و اين است معنى آنكه اكابر فرمودهاند كه نفس دانا ، عالمى است معقول نورانى . چه ، تعقل ، تمثل نفس عاقل است به صورت معقول . پس عالم را حكم شخص دانا بايد داد كه انسان كامل حقيقى كه مركز است ، چون روح او باشد و باقى ، چون مشاعر و قوا و آلات . اكنون نظر به شخص دانا كرده مىبينيم كه او را دو قسم دانش است : يكى دانش نفس خود كه مستلزم معرفت رب اوست ، يكى دانش بدن و اعضا و قوا و آلات و ضروريات بدن به جهت تربيت و باقى اشياى موجوده .
باز هريك ازين دو قسم دانش ، بر دو قسم است : يكى آنكه تبدّل نمىيابد ؛ مثل دانش انّيت خود و حيات خود و امثال آن ؛ و يكى آنكه تبدّل مىيابد ؛ مثل آنكه روح را اوّل جسمانى ادراك كنند ، باز مجرد ادراك كنند و باقى بر اين مثال . باز كلّ واحد از اين چهار قسم ، بر دو قسم است : يكى آنكه مطابق باشد . يعنى ، وجود آن علم در خارج ذهن او ، به معلوميت متحقق باشد ؛ چون علم به « زيد » موجود مثلا . دوّم آنكه نباشد ؛ چون علم به موهومات و مفروضات . و منشأ اين قسم علم به حسب اغلب ، تصرف و تركيب وهم است . همچنانچه منشأ قسم ديگر ، تعلق نفسى است ؛ و الله اعلم .
رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 127
مساهمون: محمد بن محمود دهدار شيرازى
ص١٢٧