اسرار مأمول است . و الله واهب المسئول .
بدان - ايّدك الله تعالى بروح منه - كه آدمى را معرفت ربّ خود ضرورى است و اين موقوف است بر معرفت نفس او و معرفت نفس او موقوف است بر معرفت مراتبى كه در وجود نفس او مندرج است كه آن مراتب عبارت است از عالم . و اين اندراج ، به حسب استعداد شخص است از روى كليت و بعضيت . و آن شخص كه كل در وجود او مندرج است ، مركز و صاحب زمان است و غوث و قطب الاقطاب و معشوق عالم و مقصود و خليفه [ 2 ] اوست ، و انسان كامل حقيقى اوست و باقى كاملان ، هر يك را مرتبهاى است معين و كامل بالنسبهاند . و چون انسان به حسب وجود ، عنصرى جزوى است از اجزاء عالم همچنان كه به حسب حقيقت كل است ؛ پس او را نسبتى خاص به عالم باشد و دانستن اين نسبت نيز ضرورى انسان است .
چه اختلاف اصناف انسان در اعتقاد و تعدد ملل و نحل ، تمام ناشى ازين نسبت است . زيرا كه به مقتضاى كريمهء
« قُلْ كُلٌّ يَعْمَلُ عَلى شاكِلَتِهِ »
« 1 » هر طايفه به حسب تحقيق نسبت خود ، به عالم اعتقادى دارند و طريقهاى اختيار نمودهاند . و تحقيق اين مقال آن است كه اعتقاد عالمى است مثل اين عالم به صد هزار مرتبه ، و صد هزار مرتبه جهت مبالغه است ؛ و الا عالم اعتقاد ، غير متناهى است و هر طايفه از اهل اعتقاد ، حقيقة الحقائق را در هر مرتبهاى كه فرا گرفتهاند ، آن طايفه به منزلهء همان مرتبهاند از عالم اعتقاد . مثلا اهل طبيعت ، طبيعت عالم اعتقاد دارند و اين سخن اگر چه بيگانه بر مسامع مىگذرد ؛ اما نزد محقق ، جوهرى است بىقيمت و اكابر در معرفت نفس ، رسايل بسيار نوشتهاند . اما در بيان معرفت اين نسبت ، به تلويحات نادره اختصار نمودهاند . و اين لا شىء اگر چه از صاف اين باده محروم است ، اما چون بويى از لاى « 2 » آن به مشامش رسيده و گاهى خود را از سلك اهل قال مىشمارد شمّهاى ازين نسبت به منصّهء اظهار از روى اختصار مىآورد و مثالى مقدم مىدارد كه سهولت ادراك و تصديق مدعا را كفايت كند .
هامش
( 1 ) . اسرا ، 85 .
( 2 ) . مج : « لاى - درد » ندارد .