نمونهاى است خود از بخت دى از آن گردند * ز تاب طلعت او اختران نهان از بيم
ز بس كه گشت جهان پر ز صيت صولت او * عدو به خاطر خود هم نيافت ره چو عديم
به روز رزم قلاووز اوست فتح و ظفر * به گاه بزم ، كرم ساقى است وجود نديم
چو نام معركهاش بر زبان رود بىقصد * روان به سوى اجل مىبرد پناه غنيم
به حرفى از لب او عالمى شود زنده * چنانكه شد به دعاى مسيح عظم رميم
عطا وجود وى آنسان محيط عالم شد * كه رفت صورت سايل هم از خيال كريم
خرد ز صورت وى برد ره به معنى آن * كه خلق را ز خدا شامل است لطف قديم « 1 »
ثبت اللّه تعالى على مناهج الحق « 2 » و العدالة اقدامه و خلّد بالرأفة و الشفقة ايامه و متّع العباد بعميم احسانه وجوده و رفع لواء الخلافة ببقاء ملكه و دوام وجوده . و به جهت اثبات دعوى مذكور ، چند كلمه در بيان نسبت انسان به عالم مرقوم ، قلم صدق رقم ساخت و معلم دعاگوى « 3 » اين دولت بر قامت انتسابش پرداخت تا هر صادق طالب كه در اين « 4 » نگاشته به نظر انصاف بيند ، دعاى دولتش « 5 » بر همه شغلى گزيند . و اين رساله را كه گوهر صدف تحقيق است به درّ اليتيم [ 1 ] موسوم داشت . « 6 » رجاء واثق است كه موجب خلود نام نامى اين جوهر معدن خلافت آيد و به عزّ قبول موصول گردد و اجمال در بيان را حمل بر عدم جواز اظهار نمودن از آگاهان
هامش
( 1 ) . مج « . . . عرضش . . . ثبت الله » را ندارد .
( 2 ) . مج و رضوى : الحق و به جهت اثبات .
( 3 ) . مج : دعاگوى بر قامت .
( 4 ) . مج : در كمين نگاشته .
( 5 ) . مج : دعاى او بر همه .
( 6 ) . مج : داشت اجمال در بيان .