تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رسائل دهدار ( فارسى ) — صفحة 122

مساهمون:

ص١٢٢
بيدار سرير پندار ، خواب‌آلود بستر كردار ، محمد بن محمود ، الملقب ب « دهدار » - عفى الله تعالى عنهما - را سلسله جنبان كردن ، قلّت بضاعت شد و گريبانگير « 1 » غريم عدم استطاعت تا از باطن خالى چون دل صوفيان زمان در خروش آمد و از آتش افسردگى چون سينهء اهل فضل در جوش « 2 » . و اعرابىوار جرعه‌اى كه از چشمه شيرين خدمت اهل كمال يافته بود ، به مظنه آب حيوان به حضرت خليفه آورد و عرضش ، عرض دعاى دولت ابدى و خلافت سرمدى خديو كشور كشورستانى است و جان جهان جهانبانى ، نيّر اعظم فلك جلالت ، و شاهى آفتاب مشرق ظلّ الهى ، ناميه طبيعت عدل و عالم پناهى ، حافظ ملك و ملّت از تباهى ، مركز دائرهء فتح و اقبال ، محيط بسيط جاه و جلال ، قبلهء آمال و امانى ، حاوى مراتب كمال و شرف انسانى ،
خدايگان جهان عدالت آنكه ظفر * بر آستانهء عزمش چو فتح گشته مقيم فلك مطيع ، قضا قدرت ، قدر تدبير * كه عقل بر خط رأيش نهد سر تسليم بر حكيم خرد از نفاذ امرش نيست * عجب كه نار حصور آيد و تراب عقيم به تيغ او دل چرخ است گرم و پشت زمين * كز انتظام نيفتند چون مزاج سقيم به مكتب كف او بحر و كان دوشا گردند * رهين رعشه و سكته ز سختى تعليم خليل حلمش هنگام قهر بنمايد * از شعله غضب اعجاز نار ابراهيم
هامش
( 1 ) . مج : گريبان عزيم . ( 2 ) . مج : در جوش و غرضش عرض دعاى خديو انسانى والى خطهء جانى ثبت الله تعالى ، رضوى نيز چنين است .